تبليغاتX
ش م ا
 

انبوه غم حریم و حرمت خود را از دست داده است.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در یکشنبه سی ام مهر 1385 و ساعت 17:37 |
 

مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من

که جز ملال نصیبی نمیبرید از من

  خزان به قیمت جان جار میزنید اما

بهار را به پشیزی نمیخرید از من

 عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز

در انتظار نفس های دیگرید از من

 شما هر آینه آیینه اید و من همه آه

عجیب نیست که اینسان مکدرید از من

 

برایتان چه بگویم زیاده بانوی من

شما که با غم من آشنا ترید از من

                                   (حسین منزوی.از ترمه و تغزل)

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 و ساعت 23:7 |

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 و ساعت 22:32 |

 

خدا و جود دارد.

 

 

(از عکس های یک دیوانه به نام علی رضا صوت اکبر)

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 22:15 |
 

 

Blue Poles by Jackson Pollock

 

   مردی به نام پولاک و اکسپرسیونسیم انتزاعی اش

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 0:39 |
 

  

   روزگار غریبی است نازنین....

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت 20:38 |
 

Diego    Rivera

 

ديگو ريورا در 8دسامبر 1886

در خانواده ای محبوب در گوآناجواتا در مکزيک به دنيا آمد تا سال 1892 در زادگاهش زندگي کرد و در آن سال به همراه خانواده به مکزيکو مهاجرت کرد.

پدر ديگو در گوآناجواتا از اعضاي شوراي شهر و مردي آزادي خواه بود و ديگو در خانواده اي نسبتا مذهبي بزرگ شد.

او نقاشي را در مدرسه San Carlos آموخت و در سال 1906 در نمايشگاهي سالانه او براي اولين بار  با 26 اثر شرکت کرد و رسما از سن 20سالگي به عنوان نقاش شناخته شد.

 

در جواني او به مسائل نظامی علاقه مند شد بخصوص به جنگهايي که در روسيه بين انقلابيون مارکسيست و ارتش تزار و در کنار آن کليساي ارتودکس در ميگرفت.

 

در 1907 ديگو راهي سفري دور و دراز شد.او ابتدا به اسپانيا رفت و سپس به فرانسه و بلژيک وبعد به انگستان مسافرت کرد.در بروکسل او باAngelina Belhoff آشنا شد دختري زيبا و جوان. او يک نقاش روسي بود يک نقاش احساساتي و مهربان آنها 12سال را با هم گذراندند و تقريبا تمام اروپا را گشتند و در اين سالها بود که ريورا با جنبش کوبيسم آشنا شد .

 

 

در مدت اقامت نسبتا طولاني شان در پاريس ديگو در چندين نمايشگاه شرکت کرد. در طول اين مدت آنها دوستان زيادي داشتند که غالبا روسي بودند.

آتش جنگ جهاني اول تمام اروپا رادربرگرفته بود وقهرمان انقلاب مکزيک اميليانو زاپاتا هموطنان خود را به بازگشت به وطن تشويق ميکرد.موسسه هنرهاي ريباي شوروي او را به روسيه دعوت کرد ولي او تصيم گرفته بود به وطنش برگردد و به انقلابيون مکزيکي بپيوندد.

       

درمکزيک ريورا به خاطر نقاشي هاي ديواري اش در آن سالها شهرت جهاني پيدا کرد.در پاييز1922در نمايشگاه نقاشي و مجسمه کارگران فني انقلابي شرکت کردو در همان سال به حزب کمونيست مکزيک پيوست و دوره اي جديد در نقاشي هاي او شروع شد نقاشي هايي که ميتوان لنين را در گوشه اي از آنها ديد.در اين دوره او با همسر سومش Frida Kahlo آشنا شد سالهاي سال با او زندگي کرد.او نيز زني انقلابي و از اعضاي حزب بود.

      

در 1932بود که ديگو شروع به کشيدن نقاشي ديواري Crossroads Man In  (مرد در چهار راه) درمرکز راکفلرنيويورک کرد که يک روز به خاطر دعوايي که برسرکشيدن پرتره لنين اتفاق افتاد از بين رفت اوشروع به کشيدن نقاشي ديگري بانام (مرد.رهبرجهان) Man, Controller of the Universeدرمدرسه کارگران جديد کرد که اين نقاشي نسخه جديدي از نقاشي قبلي بود.

 

 

 

 

ريورا مرد نقاشي هاي ديواري معروف بود .

مردي که به کشيدن پرتره از زنان زيبا عشق ميورزيد.

 

 

ديگو در 1957در گذشت.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در پنجشنبه بیستم مهر 1385 و ساعت 17:59 |
 

از گل کوزه اي ميسازيم

اين خالي درون کوزه است که آب را در خود جاي ميدهد.

از چوب خانه اي بنا ميکنيم

 اين فضاي خالي درون خانه است که براي زندگي سودمند است.

مشغول هستي ميشويم

ولي اين نيستي است که به کار ميآيد.

                                          (تائوت چينگ)

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در سه شنبه هجدهم مهر 1385 و ساعت 11:1 |
 

امروز را به یاد داشته باش

سال روز مرگ مردی به نام چه گوارا.

 

من يک ماجراجو هستم، اما نه از آنهايي که براي اثبات شجاعتشان زندگي را به بازي مي گيرند.

من به دنبال مرگ نمي گردم، اما احتمال رويارويي با آن وجود دارد. پس شايد اين خداحافظي من باشد ... 

گهگاه از اين فرمانده کوچک ياد کنيد...

آخرين نامه ارنستو چه گوارا (1928-1967)

 

چه دانشجوي پزشکي در آرژانتين بود. روزي با دوستش تصميم گرفت سفري با موتور سيکلت در آمريکاي لاتين داشته باشد. اين سفر سخت و طولاني در سال 1951هنگامي بود که ارنستو به شدت عاشق شده بود و همه انتظار مي کشيدند تا ازدواج کند. اما او عازم سفر بود.

 

 

 

 

 

در همين سفر بود که با مشکلات مردم آشنا شد اما آنطور که بعدها در خاطراتش مي‌نويسد يک برخورد در جايي نامشخص الهام بخش مبارزه او مي شود.

در همين سفر بود که با مشکلات مردم آشنا شد اما آنطور که بعدها در خاطراتش مي‌نويسد يک برخورد در جايي نامشخص الهام بخش مبارزه او مي شود.

 چه هرگز از مردم جدا نشد. او با مردم زندگي کرد و براي آنان مرد. شايد مشهورترين عمل وي کار روز يکشنبه بود که در کنار مردم کار مي کرد.

تصاوير او را هنگام کار و استراحت پس از آن نشان مي دهد.

 

 

 چه به بوليوي رفت و در طول مبارزاتش در همانجا کشته شد.

 

 

«مردم را درياب! هرگز سازش مکن! آري، کساني که سازش نمي کنند، مي ميرند، اما مرگشان عين حيات و زندگي ست. آري تو نيز مي ميري، اما در چهره ات نشاني از مرگ نخواهد بود. از گلوله نترس! تو روح گلوله اي. گلوله از زبان تو سخن خواهد گفت و از عمل تو شليک خواهد شد. تو همان اندازه مفيد هستي که من هستم. آه، تو نمي داني که تا چه اندازه کمک هايت به مردم مفيد است؛ مردمي که تو را قرباني خواهند کرد!»

 

يکي از مهمترين کتاب هاي چه جنگ چريکي است. او در مورد مشي چريکي و تاکتيک و استراتژي آن بحث مي کند و رهنمودهاي عملي براي مبارزه ارائه مي دهد.

 

"کيفيت مثبت جنگ چريکي دقيقا در آنجاست که که مبارز چريکي حاضر است جان خود را بدهد نه براي دفاع از يک آرمان که براي تبديل آن به واقعيت."

 

 

 

 

  

پینوشت:http://herveen.blogfa.com

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه هفدهم مهر 1385 و ساعت 21:26 |
 

نه ری را جان

نامه باید کوتاه باشد

ساده باشد

بی حرفی از ابهام و آینه

از نو برایت مینویسم

حال همه ما خوبست

اما تو باور نکن

                      (نامه ها .سید علی صالحی)

                     

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 11:12 |
 

وقتی صدای حادثه خوابید

تنها برروی گور من بنویسید:

یک جنگجو که نجنگید اما شکست خورد.   

   

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 23:52 |
 

نقل از نقش نو شماره اي که يادم نيست

گوگنهايمي براي عرب ها

 

ساختمانهاي مشهوري  مانند موزه گوگنهايم بيلبائو و همچنين موزه موزيک در سياتل و بناهاي معروفي از اين دست فرانک گهري را تبديل به معمار موزه ها کرده است.

همکاري بنياد گوگنهايم و گهري در ساختن شاهکاري به نام موزه گوگنهايم بيلبائو در دنياي معماري همکاري فوق العاده اي به حساب مي آيد که قرار است در گوشه ديگري از جهان بار ديگر تکرار شود.

 

      

 

اين بار بنياد گوگنهايم قرار است يک موزه آثار هنري را در ابوظبي بسازد که طراحي آن را گهري انجام ميدهد.خبرگزاري ها اين پروژه را يک انقلاب فرهنگي و همچنين يک جهش بزرگ در صنعت ساختمان يک کشور کوچک حاشيه خليج فارس نام نهاده اند که توسط يک بنياد معروف انجام ميشود.

توماس کرن مدير موسسه گوگنهايم پس از امضاي تفاهم نامه با خانواده سلطنتي امارات متحده در اين مورد گفت:مقياس اين پروژه حيرت آور است و آنها منابع انجام آن را دارندو در حال حاضرمن تاثير مهمي در به ظهور رسيدن خلاقيت در اين نقطه از جهان دارم.

کار تازه گهري قرار است بر روي يک دماغه مصنوعي که درست داخل خليج فارس قرار گرفته است در جزيره ساديات که هم اکنون يک جزيره نامسکون است ساخته شود.اين جزيره در همسايگي ابوظبي قرار دارد.

هزينه اين پروژه 200ميليون دلار يا 160ميليون يورو برآورد ميشود و اجراي اين پروژه 5سال به طول خواهد انجاميد.

 

             

 

گهري روز شنبه گفت که او فعلا  فقط تصميم گرفته است که اين ساختمان بايد يک موزه باشد و هنوز در مورد طراحي آن تصميم نگرفته است اما او گفت که صحراي عربي با بيابان هاي کاليفرنيا تفاوتهاي حسي اساسي دارد و احتياج به خلق نوع متفاوتي از معماري دارد که متعلق به آن سرزمين باشد.

او ايده هاي معمارانه خود را اينچنين بيان ميکند : من ميخواهم آبي آب و رنگ ماسه ها و آسمان و خورشيد را به بازي بگيرم.

او در ادامه ميگويد: من پي چيزي ميگردم که رابطه اي نزديک با اين سرزمين داشته باشد و احساس ميکنم اگر چيزي از بيرون اين سرزمين  وارد کنيم کار درستي نکرده ايم.

 

 

او در مورد زمان نمايش آخرين اثرش ميگويد : اين طرح براي ماه نوامبر ارائه ميشود و در آن روزها بنياد گوگنهايم نيز مجموعه اي از آثار نقاشان مدرن روسي را براي نمايش عمومي به ابوظبي مياورد.اين نمايثشگاه در محل موقتي روبازي در هتل بزرگ امارات برگزار ميشود.

قرار است گهري طراحي اين موزه را در مدت 4ماه با کار زياد انجام دهد که در حالت عادي در6ماه انجام پذير است (يعني همين الان که من دارم اين مطلبو مينويسم گهري و دوستان به قول خودمون داران شارت کار ميکنن)

بادر نظر گرفتن توجهات ويژه وليعهد شيخ محمد بن زايد آل نهيان به اين پروژه پيش بيني ميشود اين موزه از زمان افتتاحش در 2012 ميزبان مجموعه با ارزشي از آثار هنري باشد.

ساخت اين موزه توسط معمار معروفي همچون  گهري که از خانواده اي يهودي امرکايي است آنهم در پايتخت اين کشور گام موثري در جهت ازميان برداشتن گره هاي ديپلمايک در روابط  با اسراييل خواهد بود و در اين ميان بنياد گوگنهايم نيز بزرگترين حضور خود رابه عنوان يک ستون فرهنگي امريکايي- اروپايي در يک کشور اسلامي که از يک موزه در سطح جهاني بي بهره است تجربه ميکند.

 

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 23:41 |
 

شلوغي مجموعه لوور وهرم هاي جنجال برانگيزش براي اين مجموعه ملي درد سر ساز شده است و اين رورها I.M.Pei و همکارانش مشغول پيدا کردن راه حل معمارانه اي براي آن هستند.

اين گروه يک هرم 70فوتي و 665000فوت مربع ورودي زيرزمين و سالن انتظار را در سال 1989 در مجموعه لوور طراحی وتکميل کرده اند.

 

 

Peiميگويد بازديد از لوور از زمان تکميل اين پروژه مردمي 70درصد افزايش يافته است و در حال حاضر اين مجموعه 7.5ميليون بازديدکننده در سال دارد.در نتيجه فضاي عمومي دستخوش شلوغي و ازدحام شده است و ديگر نقش يک فضاي آرام که از آن انتظار ميرفت را  بازي نميکند.

 

 

I.M.Peiتاييد کرد که,او در حال حاضر مشغول پيدا کردن راه حلي براي مشکل ازدحام در ورودي لوور است.

IM.Pei گفت اين موضوع يک نگراني واقي براي من است و اگر اين مشکل را به درستي حل نکنيم اين مجموعه شبيه به يک فرودگاه شلوغ و پراذدحام خواهد شد.

 

 

 

Pei از  يک جهش دراماتيک در بازديد از مجموعه خبر داد که با تکميل شدن پروژه Grand Louvre” اتفاق خواهد افتاد.او هنوز از راه حلی که او و تيمش ارائه  خواهند داد حرفی نزده است,اما مي گويد که راه حل ما هرچه باشد بايد با معماري فضاهاي موجود بياميزد و تغييرات جديد علاوه بر حل مشکلات قبلي بايد امکان دسترسي کاربران را باوجود ويژگي موزه فراهم کند.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 23:26 |
 

در آخرين شماره نشريه معمار صفحاتي به معرفي کارهاي بهروز منصوري و يادداشت حضرت ايشان بر کارهايشان پرداخته است,متن زير بخش هايي از ياد داشت بنده در بررسي اين نوشته است که ميخوانيم .از آوردن همه يادداشت به بنا دلايلي معذورم.

 

 

خدمت جناب آقاي دکتر بهروز منصوري (دامت برکاته)

با عرض خسته نباشيد و سلام

در ادامه يادداشت شما بر آثارتان در مجله معمار 37 لازم ميدانم...................................................................................................................

..............................................................

دوست عزيز با توجه اينکه در يادداشتتان روي جنبه انتزاعي معماري تاکيد ميکنيد پس حتما ميدانيد که هر اثر معماري خود متني است که ايده هاي مولفش را افشا ميکند,حال با وجود مرگ مولف(معمار)در متن (بنا)مطمئنا هوچي گري هاي برون متني از قبيل اين يادداشت مولف مرده را زنده نخواهد کرد.

 

در ارجاعات بيرون متني شما(يادداشتان) جملاتي پيدا ميشود که اثر شما به طور حتم از زيربار آنها شانه خالي خواهد کرد.(پلان واحد هاي مسکوني). رفيق عزيز يادداشتهاي شما در مورد آثارتان درست حاشيه هايي است بر عليه يک متن!اي کاش نمي خواندمشان.

 

ازحضرت آقاي دکتر انتظار داشتم که در مقام نويسنده,حداقل حرمت واژه ها را نگه داريد و کلمات بيچاره را در متني هراسان,قرباني هيچ نکنيد.

در سطرهايي از اين يادداشت مخاطب ميپندارد که مورد تحقير بي رحمانه اي قرار گرفته است وگويي شعور و تشخيصش درگيريک بازي کلامي ناشيانه شده است که آگاهانه براي تمسخر او طراحي شده است.

با اين همه ميدانم نابساماني اوضاع معماري ما شايد اتفاقاتي از اين دست را باعث شده باشد و هر چند اعتقادي به تعهد هنرمند جز در آفرينش اثر ندارم ,اما باز ....

  

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 23:43 |
 

دریغا عشق که بر باد شد.

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 23:26 |
 

دریغا عشق که بر باد شد.

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 23:25 |
 

این  روزای اول مهر همش یاد شعرای کتابای فارسی دبستان میافتم

مثلا این شعر :

                   مارا به رخت و چوب شبانی فریفته است

                این گرگ سالهاست که با گله آشناست

 

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در پنجشنبه ششم مهر 1385 و ساعت 23:36 |
 

چگونه میشود به مرد گفت که او زنده نیست......

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت 22:10 |


Powered By
BLOGFA.COM