تبليغاتX
ش م ا
 

Philip Johnson, on the Glass House



 

"Good or bad, small or big, this is the purest time that I ever had in my life to do architecture.

Everything else is tainted with the three problems: clients, function, and money. Here I had none of the three."



 




+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 23:29 |


احمدي‌‏نژاد: دنيا به سرعت در حال احمدي‌‏نژادي شدن است.

انتخاب : محمود احمدی نژاد در بازدید از صداوسیما گفت: دنيا به سرعت در حال احمدي‌‏نژادي شدن است زيرا سفرهايي كه به قاره‌‏هاي جهان داشتم، به اين مطلب پي بردم كه يك موج حق‌‏طلبي در تمام اين كشورها وجود دارد كه بايد به آن پاسخ دهيم.

 





+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 20:29 |
 

 


به خاطر دغدغه های هرمنوتیکی از ترجمه کردن این متن معذورم .


The Parkhaus Engelenschanze, designed by Petry - Wittfoht Freier Architekten — a firm that has since evolved into wittfoht architekten, based in Stuttgart — is located in the center of the city of Münster, not far from the train station. It occupies the corner of Engelstrasse and Herwarthstrasse, the latter being the more prominent thoroughfare, onto which the garage fronts.

 


 

https://archweek.securesites.com/2006/1115/design_1-1.html

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 21:25 |
 

Daniel Libeskind مولفي که متن را تاويل  ميکند.

 


اين نوشته ترجمه بخشهايي از يادداشت دانيل ليبسکيند در مورد طرح گسترش موزه يهود برلين است.

 

    


صحبت کردن در مورد موزه يهود برلين  طي 25سال در جريان بود.

طي اين مدت  بسياري از کارشناسان خبره و بازماندگان هالوکاست در مورد مفهوم و نتيجه ساختمان موزه يهود برلين بحث کردند نتيجه اين بحثها مسابقه موزه يهود بود که در سال1988_1989برگزار شد.

وقتي که من براي شرکت در اين مسابقه دعوت شدم حس ميکردم که اين پروژه براي من يک برنامه نيست از اين جهت که لازم نبود من براي فهم پروژه تحقيق کنم يا چيزي ابداع کنم بلکه من از کودکي با   اين مفاهيم زندگي کرده بودم بيشتر خانواده ام را هولوکاست از من گرفته بود و خودم هم فقط چند صد کيلومتر دورتر از اينجا در لودز لهستان بدنيا آمده بودم .

سه ايده اصلي در ذهن داشتم که پروژه بر اساس آنها شکل گرفت:.

اول.عدم امکان درک تاريخ برلين بدون درک سهم  بزرگ فرهنگي ,اقتصادي ,معنوي,شهروندان يهودي برلين.

دوم.ضرورت بيان اثر جسمي و روحي هالوکاست در خاطره شهر.

سوم .از ميان به رسميت شناختن هالوکاست و سهم يهوديان در برلين تاريخ اروپا و برلين استخراج ميشود.

نام رسمي اين پروژه موزه يهود است اما من اسم آنرا "بين خطوط "ناميدم .

اين کار را براي اين کردم که اين پروژه بين دو نوع خط يعني مفهوم اثر و سازماندهي و ارتباط  در جريان است .

يکي از اين خطوط يک خط صاف است.اما به تکه هاي زيادي تقسيم شد.ديگري يک خط شکسته است اما به طور عجيبي ادامه پيدا کرد.  
در آن زمان درسايت واقعي پروژه من همواره يک رابطه نامرئي  را احساس ميکردم  يک رابطه خويشاوندي بين آلماني ها و يهوديان در برلين

حتي اگر مسابقه قبل از فروريختن ديوار برلين برکزار شده بود من حس کردم

يک المان ربط دهنده که از شرق به غرب حرکت کرده است و اين رابطه را به وجودآورده بود.

انسانهاي متشخص ,کارگران ,نويسندگان ,اهنگسازان ,هنرمندان و دانشمندان و شاعران,بين سنتهاي يهودي و فرهنگ ژرمن ها رابطه اي را به وجود آوردند.من اين رابطه را پيداکردم وآنرا به صورت ستاره اي مبهم و تغيير شکل يافته کشيدم ستارهاي که در خود فشرده ميشد يا پرشي در فرمش اتفاق ميافتاد ستاره ي زرد و مبهمي  که سايت را پوشانده بود اين اولين جنبه اين پروژه بود.

براي من هميشه موسيقي شانبرگ و به طور خاص دوره اي که در برلين بوده جالب بوده است,بزرگترين اثر او موسي و هارون است که کامل نشد.

در پايان اپرا موسي چيزي نمي خواند او فقط مي گويد:"آه کلمه آه کلمه"

که اشارتي است  به فقدان کلمه  و ميتوان اين را فهميد که اين خود يک متن است و در اين لحظه هيچ صدايي شنيده نمي شود کلمات گمشده که به وسيله موسي ادا ميشود طلبي است براي کلمه براي طلب حرکت .اين به روشني فهميده ميشود من ميخواستم آن اپرا را معمارانه کامل کنم و اين دومين جنبه اين پروژه بود .

جنبه سوم اين پروژه علاقه من به نامهاي آن کسانيست که در سالهايي سياه هولوکاست از برلين اخراج شدند.

من به دنبال اين نامها گشتم و دوجلد کتاب که حاوي اين نامها بود را از بن دريافت کردم .

آنها به طوري باورنکردني تاثير گذار بودند بخاطر اينکه آنها شامل همه نامها نشاني ها و تاريخ تولد ها و تاريخ اخراج ومکان احتمالي مرگ قربانيان هالوکاست بودند.

من نامهاي اهالي برلين و جايي که آنها مرده بودند در رجينا,در لودز,و در کمپهارا جستجو ميکردم.                                                 
چهارمين جنبه اين پروژه به وسيله خيابان والتر بنجامين شکل گرفت.

اين جنبه در راستاي 60قطعه  رديفهاي ممتد  در طول زيگزاگ شرکت داده شد.

هرکدام از اين ها محل اين ستاره را معلوم کرد.                             
سه راه زيرزميني  دسترسي وجود دارد که هر کدام داستان برنامه ريزي شده جداگانه اي دارد.اولين و بلندترين به پلکان اصلي منتهي ميشودبه عنوان ادامه تاريخ برلين و نمايش فضاها در موزه يهود .

راه دوم به بيرون جريان پيدا ميکند و در نهايت به  باغE.T.A.  Hoffmann که نمايش تبعيد يهوديان ازآلمان است ختم ميشود.

سومين محور به ويد هالو کاست و اينستاليشن آن ختم ميشود.

اين موزه را براي همه اهالي برلين تصور کرده ام براي همه شهروندان ,نه تنها در اين زمان بلکه براي همه کساني که ممکن است روزي مواريث و آرزوهايشان را در اين فضاي خاص پيدا کنند.همراه با کنايه اي به تاريخ يهوديان برلين اين موزه صداي  سرنوشت آنها را  بلند کرد .

من معتقدم که اين کار معماري را به سوالات حال حاضر  بشريت  مربوط ميکند.

در اين کار من دست به کار ساختن معماري تازه اي بودم و درک تازه اي از موزه و شناختي تازه از روابط بين برنامه فيزيکي و خلق فضاهاي معماري .

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 20:57 |
 

معماری هلند.تکرار یا تکامل

مقایسه unstadio با unstadio

1)carnegie sience center

 

 The design for the extension to the existing Science Center accommodates a new Cyber City exploring the latest technology in virtual reality, robotics, electronics and surgical techniques. The diagonal tower presents diagonally oriented exhibition spaces while an atrium with a ramp connects all seven floor-levels of the tower. A glazed elevator follows the same trajectory as the ramp, dissecting the tower diagonally. The Y-shaped addition consists of three tubes. The two frontal tubes contain exhibition programs, while the third tube takes in visitors from the car and bus parks. There is continuous play on the relations between inside and outside, culminating in a panoramic terrace with a view of downtown. The landscape accommodates all the parking demands while boat commuters are facilitated with a small docking infrastructure at the marina.

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در شنبه بیستم آبان 1385 و ساعت 11:52 |
 

معماری هلند.تکرار یا تکامل

 

ارجاعات برون متنی به پروژه های MVRDV و UNStadio

موزه مرسدس بنز از uns

 

 

UNStudio is an international architectural practice, situated in Amsterdam since 1988, with extensive experience in the fields of urbanism, infrastructure, and public, private and utility buildings on different scale levels. At the basis of UN Studio are a number of long-term goals, which are intended to define and guide the quality of our performance in the architectural field. We strive to make a significant contribution to the discipline of architecture, to continue to develop our qualities with respect to design, technology, knowledge and management and to be a specialist in public network projects. We see as mutually sustaining the environment, market demands and client wishes that enable our work, and we aim for results in which our goals and our client’s goals overlap.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 و ساعت 10:36 |
 

باید استاد و فرود آمد در آستانه دری که کوبه ندارد.

 

 اصفهان محله جماله  

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 12:12 |

 

ما بسیاریم؟او اینطور فکر نمیکند

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 0:25 |
 

 

سیگارم کشیده بالا

کارم رسیده به الکل دم به دقیقه

به احساس همیشگی گلوله در استخوان شقیقه

رنگ پیراهنم پریده

پکرم

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه سوم آبان 1385 و ساعت 18:58 |

گزارش يک آه

 

اگر اشتباه نکنم سال 82بود که دانشگاه گيلان و دانشگاه برلين قرارداد همکاري هاي في مابين که شامل تبادل استاد و دانشجو و ...ميشد را امضا کردند,هرچند که اين قرارداد با خون دل طرف ايراني امضا شد,کساني مثل دکتر پاکزاد مترجم و مولف کتابهاي عزيزي مثل زيباشناختي در معماري و....

آن روزها بين مه و گاو و تراکتور و اسب و پهن و پشگل(اينها گزيده اي از منظر دانشگاه گيلان است) اولين ورودي هاي مهندسي شهرسازي  را ميديدي که در راستاي روابط فيمابين بين گيلان و برلين باانگيزه اي بيشتر از ما درس ميخواندند به همه جا سرک ميکشيدند و خودشان را براي دوره هاي مشترک که در برلين برگزار ميشد آماده ميکردند .

اين روز ها به وبلاگ شهرسازي گيلان که سربزني اين مطلب را ميبيني:

با كلي ذوق و شوق نامه اي را كه از دانشگاه به هزار زحمت گرفته بوديم به نظام وظيفه برديم.

-"شما به هيچ وجه من الوجوه حق خروج از كشور رو ندارين مگه اينگه برين براي زيارت.عراق سوريه عربستان."

اين حرف را خيلي راحت به ما زد!

-چرا؟براي چي؟

-دانشجويان پسر دوره كارشناسي دانشگاههاي كشور نمي توانند از مملكت خارج شوند .قانونه. 40 روزه تصويب شده...

به موجب اين قانون هيچ دانشجوي پسري در مقطع كارشناسي نمي تواند از كشور براي مسابقات علمي،المپياد و انجام پروژه هاي مشترك خارج شود.ما هم مشمول اين قانون شديم.

وقتي دعوتنامه دانشگاه برلين را ديدم كه به سرعت و بدون وقفه برايمان فكس شده بود و پايين نامه امضاي خانم پاول وبر بود اين افسوس و دريغا گفتنمان افزون مي شد.

اگر ميترسيد كه دانشجويان فرار كنند يا به قولي فرار مغزها اتفاق بيافتد مگر دانشجويان دختر نمي توانند فرار كنند ؟اين دوگانگي در سياست هاي كشور حاصل چه چيزي است؟جالب است كشور ما موسس سازمان بين المللي گفتگوي تمدنها است!ولي همين خود ما هستيم كه از ارتباط فرار ميكنيم.در دنياي ارتباطات چگونه بي ارتباط بمانيم؟

نمي دانم كي و كجا اين قانون را تصويب كرده......




نميدانيد براي نوشتن اين سطرها انگشتهايم چه رنجي کشيده اند ولي بايد بنويسم بايد بنويسم بايد بنويسم:

نام اين خراب شده ايران است.

ما کل ماجرا را اشتباه فهميده ايم و همين الان تاريخ بردگي ملي ام هجوم آورده روي اين سطرها وچند بار بغضم ترکيده.

نميدانم دوباره چه خوابي برايمان ديده اند

آخه هم قطار ميداني که من و تو يک نفر از آن 120ميليون نفري هستيم که ريس جمهور محبوبمان( که با روشهاي کاملا دمکراتيک انتخاب کردهايم )خواب ديده اند.

ما هرکداممان يک مشت گره کرده ايم شما که خداي نکرده نميخواهيد دهان استکبار جهاني و امپريالسم بين اللمل را سالم بينيد .

دوست عزيز ميداني که ما شهروندان درجه 2مفلوکي هستيم پس زياد حرص نخور آخه ما آدمهاي گمراهي هستيم ما گول ميخوريم ما خريم .

ميداني که آخه اين ما نبوديم که کودکان آواره جنگ بوديم اين ما نيستيم که هنوز کابوس خانه هاي ويران و عروسکهاي خوني ميبينيم  اين ما نبوديم که به لي لي بازي کردن و همبازي هاي تکه تکه شده عادت کرده بوديم اين ما نبوديم آنها بودند.ما نميفهميم و حضرات ميدانند .

بدبخت ترين ملتها ملتيست که خودس را استثمارکند ولي هيچ وقت فکر نکن ما بدبخت ترين ملتهاييم .

البته ميداني که ما هم رفتني هستيم ما هم مثل بقيه ميرويم ,ميرويم و گورمان را گم ميکنيم تا حضرات با افتخار اعلام کنند دانشمند ايراني در غربت فلان شاهکار را کرد .ما بيشتر براي تبليغات خوبيم ميتوانيم بيگاريمان را بدهيم و برويم,سوالهاي بيشرمانه بازجوهاي کميته انضباطي که يادت نرفته است يادت نرفته است که تحقيرمان کردند و تازه کفتند که ما خوش شانس بوده ايم .

ما ميرويم گم ميشويم و روزي هزار بار با خودمان ميخوانيم :  اي کاش آدمي وطنش را همچون بنفشه ها ميشد با خود ببرد هر کجا که خواست.

اي کاش...

تاريخ سياسي را که ميخواني از دولت هاي در تبعيد ميشنوي و ميداني که ما اصطلاح تازهاي را وارد کتابها کرده ايم آن اصطلاح دردناک اين است,  ملت در تبعيد .

البته اين تبعيد عمومي در تاريخ اين خاک نفرين شده بيسابقه نيست البته تفاوتهايي دارد,کتابهاي تاريخ حزب رستاخيز را به ياد دارند و کساني که از عضو شدن در اين حزب سر باز ميزدند .

خلاصه اينکه:     

اگر فروبنشيند  ز خون من عطشي 

چه جاي واهمه تيغ از شما وريد از من

  

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 20:34 |
 

 

'One and Three Chairs' (1965), by the U.S. artist, Joseph Kosuth. A key early

work of Conceptual art by one of the movement's most influential artists.

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه یکم آبان 1385 و ساعت 20:11 |
 

    ارجاعات برون متنی به قلعه حیوانات در متن ویرانی وطن من .

   

     مولف های مرده؟یا مولفین مرگ؟

 

  

    پینوشت:

   میجر مرده است.

  بگذارید این وطن برای من وطن شود.

   ارجاع به قلعه حیوانات و آسیاب بادی در داستان.

  خود سانسوری از مرگ بدتر است.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه یکم آبان 1385 و ساعت 18:11 |


Powered By
BLOGFA.COM