تبليغاتX
ش م ا


یک خبر سخت نا منتظر (آلبومی که شنیده خواهد شد)

 

photo and present:Hosein Naghavi

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 17:21 |


بنگر به جهان چه طرف بربستم,هیچ

وز حاصل عمر چیست در دستم,هیچ

شمع طربم ولی چو بنشستم,هیچ

من جام جمم ولی چو بشکستم,هیچ

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 13:13 |


architecture in my homeland(Pouya Khazaeli Parsa)


مجله داموس درمقاله ای در شماره 906 خود به معماری پویا خزایلی پارسا میپردازد.متن مقاله را عینا پست میکنم  که خون  متن به گردنم نیفتد.

Architect and client come together on the beaches of the Caspian Sea to build architecture in which the Persian/Islamic culture meets western modernità. Design and photography by Pouya Khazaeli Parsa. Text by Stefano Casciani

A new geography of modernity’s alternative places allows for the possible existence of worlds that are parallel to those most familiar to us where every design signal is immediately codified. Encountering a different genre of contemporary architecture in these places induces a sensation of fascination and disconcertment. It is like when we meet people who are normally far removed from our paths of existence and we are uncertain how to classify them for our purposes of love, criticism or mere communication.

So if it is true that (at least according to Freud’s interpretation of dreams) every house represents a person, usually with autobiographical traits, we ought to imagine the architect Pouya Khazaeli Parsa – and probably also his client Tahmineh Darvish – as citizens of a difficult Middle Eastern republic torn between East and West, modernisation and conservation, hawks and doves, laissez-faire and building programme. In a context that you sense is disorderly and haphazard, architect and client have sought to recreate a housing structure with slender means and honest design intentions that would, at least in part, indicate their western modernist vocation as opposed to the muddle of ideas and forms that folklore attributes to such places.

Having banned all fake references to Islam, Pouya Khazaeli Parsa (who also worked with Shigeru Ban for a while on the studio on the roof of the Centre Pompidou) focused on a difficult spatial variation of Le Corbusier’s “Poem of the right angle”. The crucial and original design idea stemmed from the desire to resolve a functional need of disarming simplicity: to allow those living in the house to enjoy the mystery of the Caspian Sea (maybe a sea, maybe a lake) which is blocked from the view of those in the surreal overdevelopment of the tourist resort of Daryacheh. Aided probably by his experience as a sculptor, Pouya Khazaeli Parsa sent the building soaring towards the sky and marked it with an aerial ramp. This element cuts into the closed mass of the walled box and creates a first-floor terrace that is open on the outside and ends at the true roof garden, which offers a charming panorama that stretches out towards the beach.

Far removed from the obsession with ribbon constructions that fills so many S,M,L,XL building competitions, its physiognomy represents the schizophrenic split of the contemporary designer – who aspires, on the one hand, to the order required of every structure but is, on the other, swept away by expression requirements into the whorls of thought and the constructed form.

Sketches, renderings and study models illustrate the creative process behind the Darvish House.
Corbu in Iran
+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 3:13 |


● گاهی قانونمند باشیم...!
در جو معماری امروز ایران مسابقه دادن، مسابقه برگزارکردن و فعل‌هایی از این دست احتمالا لازم است؛ به هر ترتیب جو رقابتی در یک فضای سالم باعث می‌شود که انحصار شوم معماری کردن برای عده‌ای که دارند از زیادی پروژه خفه می‌شوند شکسته شود، سلیقه عمومی رشد کند، معماری پیشرفت کند و امثال من امیدوار شوند...!

...اما رفقایی که این قدر به فکر ما هستند بعد از «لحظه عزیزی» که جرقه برگزاری مسابقه زده می‌شود، بد نیست هر از گاهی نگاهی به آيين‎نامه جامع برگزاري مسابقات طراحی معماری و شهرسازي بیاندازند؛ آخر حضرات در شوراي عالي انقلاب فرهنگي زحمت کشیده‌اند، نشسته‌اند این همه ماده و تبصره، فقط برای امثال بنده و شما نوشته‌اند... نگذارید زحمت عده‌ای دل‌سوخته روی زمین بماند.
این داستان واقعی است...
اخیرا برادران حوزه هنری زحمت کشیده‌اند، منت بر سر ما گذاشته‌اند برای امثال بنده مسابقه برگزار کرده‌اند - که همین جا (آرونا) خبرش را خوانده‌اید- در این دعوت نامه آمده است:
«حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی تهران در نظر دارد به منظور «طراحی سردر و جداره شهری حوزه هنری» مسابقه‌ای با همین عنوان برگزار نماید.
طراحی سردر ساختمان مرکزی حوزه هنری واقع در تهران - تقاطع خیابان حافظ و سمیه، شامل ورودی عابر، یک نگهبانی و امتداد آن (نمای رو به خیابان ساختمان) می‌باشد...».
که این کل ماجراست ودر ادامه می‌خوانیم:
مسابقه حاضر بصورت آزاد و در يك مرحله برگزار مي‌شود؛ که طبق بخش ۱ آیین‌نامه بند الف تبصره 1 بخش 2 بند 12 مسابقه آزاد ملي مسابقه‌اي است كه محدوديتي براي شركت‌كنندگان نداشته باشد و همه جامعه اهل فن را در سطح ملي دربرگيرد و طبق بخش 1 آیین نامه بند الف تبصره 1 بخش 2 نوع 3ـ1 در مورد مسابقات 1مرحله ای می خوانیم:
«مسابقه يك‌مرحله‌اي: مسابقه‌اي است كه داوري آن در يك مرحله صورت ‌گيرد»؛ دقت فرمودید در ۱ مرحله! حالا رفقا نوشته‌اند که: طرح‌ها قبل از ارائه به هيات داوران توسط دبيرخانه مسابقه بررسي مي‌شود و در صورت رعايت شرايط مسابقه و مسائل فني، جهت داوري نهايي به هيات داوران ارجاع خواهد شد.
به وضوح مشخص است که در این روند ۲ مرحله داوری صورت می‌گیرد اولی از طرف هیات برگزاری که خود جای اشکال است و بعدی از طرف هیات داوران. پس چگونه آنرا در تعریف مسابقات ۱ مرحله‌ای می‌چپانید و این کا ر اصلا از اختیارات هیات برگزاری نیست و این کار را آیین نامه تحت شرایطی به کس دیگری واگذار کرده‌است (که نمی گویم که بروید بخوانید) و از طرف دیگر در آیین‌نامه به وضوح نقش هیات برگزاری و هیات داوران از هم تفکیک شده‌است مثلا آمده‌است که: «هيات داوري: هياتي متشكل از داوران است كه نتيجه مسابقه با داوري ايشان تعيين مي‌شود» و همچنین آمده است که «برگزاركننده: شخص حقيقي يا حقوقي، دولتي يا غيردولتي است كه مسابقه را برگزار مي‌كند و متولي برگزاري آن در چارچوب اين آيين‌نامه و مسئول اصلي مسابقه در مقابل شركت‌كنندگان و قانون است».
اگر می خواهید بگویید خوب عده‌ای از حضرات هیات برگزاری عضو هیات داوری هم هستند، آن وقت این بند را برایتان می‌آورم که می‌فرماید: «مدير نمي‌تواند داور يا عضو هيات داوري باشد؛ اما شركت او در جلسات هيات داوري، بدون داشتن حق رأي، مجاز است».
رفقای هیات برگزاری لطف کرده‌اند در جهت شفاف‌سازی نوشته‌اند که
«داور: جمعی از هنرمندان حوزه هنری»؛ آخر برادر من هنرمندان حوزه هنری که زیادند از نوازنده تا سفالگر و هنرپیشه و کارگردان و فیلمبردار گرفته تا پارچه‌باف و شیشه‌گر و قالی‌باف و.... اگر امکان دارد محض رضای خدا بنویسید که دقیقا در چه حوزه‌ای هنرمندند، این را من نمی‌گویم آیین‌نامه عزیز می‌گوید دقت بفر مایید: بخش2. ضوابط ماده 6. «مدير و داوران بايد داراي تحصيلات عالي در رشته معماري، شهرسازي، يا رشته‌هاي وابسته و دانش و تجربه‌اي متناسب با سطح و وسعت مسابقه باشند».
با این حساب دیگر بندهایی مانند بندهای زیر که دیگر هیچ:
«تعداد اعضاي اصلي هيات داوري بايد فرد باشد، از حداقل ۱ نفر تا حداكثر ۷ نفر. تعداد داوران بسته به نوع و موضوع و برنامه مسابقه، به پيشنهاد مدير و تأييد برگزاركننده تعيين مي‌شود. در صورتي كه تعداد داوران بيش از يك نفر باشد، بايد به ازاي هر سه نفر عضو اصلي، يك عضو علي‌البدل تعيين شود».
از همه مهم‌تر تعیین روند مسابقه است که بد نیست رفقا نگاهی هم به بندهای آن بیاندازند.
در آخراز رفقای عزیز خواهش می‌کنم که قبل از هر اعلان عمومی نگاهی به آيين‌نامه جامع برگزاری مسابقات طراحي معماري و شهرسازي مصوب پانصد و سيزدهمين جلسه مورخ 20/12/1381 شوراي عالي انقلاب فرهنگي بیاندازند.

 

نقل از آرونا خبرگزاری معماری و شهرسازی ایران

http://aruna.ir/

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 0:1 |


معماری که طبقه پایین دفترش را اجاره داده است میداند هر لحظه باید منتظر مردی باشد که برای دستشویی کردن به طبقه بالا میاید

این درس هر روز معمار است .ای کاش 2متر مربع بیشتر طراحی میکرد تنها به اندازه ای که مجبور نباشد درسهای تکراری بگیرد.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 0:18 |


اتفاقي که بايد خوب باشد

رفقا طي يک کامنت خبري رو فرستادن که عينا پست می کنم

شايد جاي خالي گفتگو پر شود.

 

دعوت نامه به شب معماري
جلسه دوم اين هفته پنجشنبه
۱۵/۶ساعت ۱۶
در کافي شاپ پارک دانشجو با موضوع معماري و هويت برگزار ميشه
حتما بيا
به دوستات هم خبر بده

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 20:40 |


when u shot architecture


Rojkind Arquitectos have completed their Nestlé Chocolate Museum in Mexico City

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:55 |


architecture in my homeland(Reza Daneshmir)


A 200 square metre swimming pool (10m by 20m) in the garden of a painter and designer has been rehabilitated into his art gallery. A lightweight roof, supported on a sloped truss, has covered the pool. The depth of the pool is completely used and a series of interior stairs leading to the floor of the gallery are suspended from the same truss.


more picture

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 0:22 |


در سرزمین قد کوتاهان معیارهای سنجش همیشه در مدار صفر سفر میکند.

 

انگار فروغ این روزهای بی خاصیت را در معماری ایران حدس زده بود.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 9:23 |



ژيلا نوروزي,روايت معماري که نجنگيد اما شکست خورد.

ژيلا نوروزي فارغ‌التحصيل کارشناسی ارشد معماري از دانشکده هنرهاي زيبای تهران در سال ۱۳۶۶ پنجشنبه گذشته حاصل بيست سال کار حرفه‌اي خود را به نمايش گذاشت؛ وی در اين جلسه به معرفي تعدادي از پروژه‌هاي انجام شده در طول زندگي حرفه‌ايش پرداخت که از ميان انبوهي از پروژه‌هاي اين معمار پر کار انتخاب شده بود.

کاریکاتور: توکا نیستانی
پروژه‌هاي معرفي شده در اين نشست به دو بخش بناهاي مرمتي و يا نوسازي شده و بناهاي خلق شده تقسيم مي‌شدند؛ در طول جلسه معمار به بيان ويژگي‌ها و محدوديت‌هاي اعمال شده از طرف کارفرمايان و ايده‌هاي اصلي اثر پرداخت.
در قسمت پروژه‌هاي مرمتي به چند بنا اشاره شد که مهمترين آنها ساختمان شهرباني سابق بود؛ بناهايي مانند يک خانه مسکوني، يک ساختمان اداري و... از ديگر پروژه‌هاي اين پرده از نمايش آثار ژيلا نوروزي بودند.
در پرده‌هاي ديگر، معمار به نمايش يک ساختمان اداري/تجاري در يکي از شهرهاي استراليا پرداخت و دوباره حرف از محدوديت‌هاي کار و قوانين پيچيده اين پروژه را پيش کشيد!
ژيلا نوروزي در پرده آخر، اثر برگزيده خود در مسابقه باغ‌موزه دفاع مقدس را به نمايش گذاشت و به تشريح مفهوم گمشده‌اي که در هفت مرحله به تصوير کشيده بود پرداخت و مثل پرده‌هاي قبلي برنامه فيزيکي و محدوديت‌هاي ديگر را به حضار گوش زد کرد!
دست آخر مخاطب سرگردان بين بايدها و آرزوهاي معمارانه‌اش، نوميد از کنکاش بي فايده، خلاقيت موعودي که از معماري با اين سابقه کار انتظار داشت را پيدا نکرده، خودش را به هواي بيرون جلسه مي‌سپارد تا شايد در بخش بعدي اتفاقي که بايد را لمس کند...!
مساله اين است که کارهاي ژيلا نوروزي در نگاه اول از فقر خلاقيتي که شايسته معماري در مقياس حرفه‌اي نیست، رنج مي‌برد و از محافظه‌کاري شتابزده‌اي که به هر دليل گريبان اثر را گرفته‌است لطمه ميخورد؛ يادآوري پي درپي محدوديت‌ها و کارفرمايان هيولايي که حتي در طول نمايش اينچنيني دست از سر معمار بر نمي‌دارند، «خانم‌معماري» را به تصوير مي‌کشد که بي‌توجه به تعهدات حرفه‌ايش انگيزه‌اي براي مبارزه ندارد و خودش، ايده‌اش و البته خلاقيتش را به دست حوادث سپرده‌است!
شخصيت خلاقانه‌ی خداگونه معمار در کارهاي ژيلا نوروزي کجاي اثر گم شده است؟! به‌راستي اگر روزي کارهاي مهندس نوروزي نه کارفرمايي داشته‌باشد و نه محدوديتي آنوقت چه کسي فقر معماري را گردن خواهد گرفت؟! قرائت‌هاي کليشه‌اي از آثار معماران بزرگ، براي ارايه اثري بديع کجا به يک معماري خوب خواهد انجاميد؟
زخم‌هاي معماري ژيلانوروزي وقتي وخامت خود را نشان مي‌دهند که معمار دست به طراحي يک باغ‌موزه مي‌زند؛ بستري که در آن ديگر الزامی براي يک معماري محافظه‌کارانه نيست. استفاده از طرح‌ها واينستاليشن‌هاي کليشه‌اي در يک معماري، به‌خودي‌خود جاي بحث‌هاي مستند را دارد که البته همه اهالي معماری نمونه‌هايش را ديده‌اند اما غم‌انگيزترين بخش ماجرا وقتي است که معمار حرفه‌اي، مهم‌ترين رکن معماري خود يعني انسان را فراموش مي‌کند و طراحي را بر اساس ديد پرندگان (!) استوار مي‌کند، بي توجه به اينکه مخاطب از اين ديد محروم است! حال وقتي معمار براي توجيه اين معماري سعي درارائه مثالي مانند موزه يهود و يا موزه جنگ که هردو اثر دانیل‌ليبسکيند هستند مي‌پردازد اين سوال در ذهن مي‌آيد که واقعا چه ارتباطي از نظر خط معماري مي‌توان بين اين آثار و موزه «خانم‌مهندس» برقرار کرد؟! براستي مي‌شود در دفاع از يک معماري محافظه‌کار درجه‌چندم به يک معماري پيشرو پناه برد؟! آيا اين دو جنس معماري فصل مشترکي دارند؟ تاسف‌آور اينکه مهندس نوروزي متني را مثال مي‌زنند و از متني مثال مي‌آورند که تسلط کافي به آن ندارند و بد نيست که سري به سايت ليبسکيند بزنند تا ديگر امثال من نتوانند حرف‌هاي حرفه‌اي ايشان را به چالش بکشند.
امثال من از معماري در اين مقياس با اين حجم کار، انتظار داشتند با معمار خلاقی روبه‌رو شوند که روش مبارزه با محدوديت‌هاي حاکم بر يک اثر را رمزگشايي کند و قرائت معمارانه و استادانه‌اي از ديگرآثار معماري ارايه دهد.
در آخر براي همه اهالي آرزوي روزهاي بهتر را دارم.

نقل از آرونا http://report.aruna.ir/archives/2007/Aug/25/1184.php

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 11:43 |


Powered By
BLOGFA.COM