چرت ترین پستهای یک وبلاگ
در این پست ب معرفی طرح ارسال شده از طرف بنده برای یک مسابقه سر در می پردازم(این جمله خیلی خنده داره و واقعا از این که شعور مخاطب به بازی گرفته شده معذرت میخوام)
1.کانسپت شیت که از واجبات است و به مثابه لوله برای آفتابه به حساب میاید.
مولف میگوید:
می خواستم آدم ها یکدفعه وارد فضا نشوند و چیزی قبل از هجوم درون, شرم ورود به یک فضای تازه را با خود ببرد.
میخواستم چیزی آدمها را صدا کند پس پی ,یک پیش فضای تاریک گشتم که نور ته فضایش آدمها را صدا کند.
میخواستم زیاد شلوغ نکنم چون قبل از من همه آمده بودند شلوغ کرده بودند و رفته بودند.پس جداره شهری تا حد ممکن در سکوت برگزار شد و البته با یک اعتنای کوچک به ساختمان های موجود,این سکوت ادامه داشت تا جایی که به سردر یک مدرسه معماری رسید و تصمیم گرفت کمی شلوغ کند.
سر در ساکتی را کشیدم با حداقل عناصر,بعد او خودش تصمیم گرفت با زمین و دیوارها بازی کند مثلا میخواست که سقفش,دیواری باشد دیوارهایش با زمین یکی شوند.او میخواست خود را از "خود" نجات دهد.از خود و گذشته اش یک گذشته خالی.
چند لحظه پیش مولف سیگارش را تمام کرد,نگاهی به چیزی که کشیده بود انداخت و ادامه داد:
میخواستم قسمتی از سقف سردر قدیمی در بدنه شهری داخل شود که شد و دوباره درقسمت سکوت کار وارد شد.اینطور میشد گفت که دیوارها,زمین واستحاله سردر,در یک کنش آرام همدیگر را میپذیرند و آن اتفاق موعود در ذهن من به وقوع میپیوندد.
امیدوارم که اتفاق افتاده باشد پس قصه من شد سکوت,کمی شلوغی,کمی شکستن همه چیز و کمی مدارا.
حالا مولف مرده است دیگر........
نتیجه:


