تبليغاتX
ش م ا


بشتابید!بشتابید

سلسله جلسات هم‌اندیشی معماری فرهنگسرای دانشجو

با حضور حاج محسن قندی،سبحان آهنی،

احسان رونق،امیر مسعود نفیسی،محسن قنبری

 

اینم پوسترش!

 برای کسب اطلاعات بیشتر به آرونا خبرگزاری معماری و شهرسازی ایران مراجعه کنیدhttp://news.aruna.ir/archives/2007/Nov/18/1359.php

به امید دیدار

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 10:20 |


امشب دومین شبی است که سروکله  آقای مدولار لکوربوزیه  در کابوسهای شبانه من پیدا میشود.بعد کلی رادیو گوش کردن و شمردن میخوابم  که میاید با آن دستهای بزرگ بلند شده به آسمان و هیکل تنومندش که در تمام مدت مشغول کوچک و بزرگ شدن است.لندهور  در تمام مدتی که دنبال من میدود دستش را هم از روی رانش بر نمی دارد امشب متوجه شدم حجم هم ندارد,دو بعدی است.

همیشه من از کافه ای بیرون میایم و او, نمی دانم از کجا ظاهر میشود. با آن تن هاشور خورده دنبال من میدود من هم انگار که اندازه تمام عمرم چاق شده باشم آنقدر آرام میدوم که به من برسد,خودم می دانم به محض اینکه به من برسد از شر این کابوس راحت میشوم.

بعد از دردهای گاه و بی گاه معده,ذوج عاشق همسایه,ماشینی که آشغال ها را میبرد و گربه های وقت نشناس محله,اقای مدولار لکوربوزیه هم به جمع جوندگان خوابهای من اضافه شده اند.

شانس من همینه دیگه نمی دانم چرا از آن همه فرشته آواره نقاشی های میکلانژ در خوابهای من خبری نیست بجاش تا دلت بخواد آقای مدولار هاشور خورده و عصبانی هست.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 2:12 |


آقایان و خانوم ها من تو پست قبلی جوگیر شدم!یه کم میخواستم به شما هم جو بدم.لازم نکرده کسی در مقابل کسی  ایسته کند.بالاخره زن و بچه شمام که نمی تونن هوا بخورن ماها هم که حالشو نداریم,اخه اصلا چیزی ام نشده که .

کلا بی خیالش شین بابا.

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 18:50 |



اینها نمیگذارند معماری نفس بکشد با هیکل های چاق و جیب های پرشان میخواهند همه چیز را نابود کنند بیایید در برابرشان بایستیم.شهر دارد از آلمینیوم و تازه به دوران رسیدگی خفه میشود و من از آپارتمانی که شما کشیده اید.همین شما,خود شما,که ادعای معماریت ما تحت این شهر را پاره کرده است.چرا دورو برت را نگاه میکنی.

باید یکی بایستد.

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 21:51 |




ان الانسان لفی خسر....





+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 14:55 |


NOSTALOGIA


Merlin Monro

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 13:18 |


مرد جان به لب رسیده


نمی دانم  عذابی بر من مقدر شده است یا من خودم عذابی شده ام که هی مشغول مقدر شدنم .این روزا مثل تفنگ های پراز یاد رفته هی شلیک میشوم و اصلا معلوم نیست,چرا,محل انفجار هم درست معلوم نیست و حتی قربانیهای بخت برگشته ,مثلا میروم بانک و سر اینکه الان نوبت کیه دعوای مفصلی راه می افتد بعد هم مانیفستی در تایید حرامزادگی همه حضار صادر میکنم,اقوام مونث قربانی مورد حتک حرمت لفظی قرار میگیرند و براساس اصل احترام متقابل اقوام مونث من نیز.

حالا این وسط بین خون و تاریخ ووساطت بقیه,معلم جغرافی دبیرستانم که دوستی قدیمی با پدرم دارد هم سر می رسد و شروع میکند به نصیحت کردن و من هم برمیگردم میگویم استاد همین شماها هستین که ....کشی و دودره بازیو به این مردم یاد میدین.

دیگه چیزی یادم نمی آد فقط یادمه که از پشت عینکش برو بر نگاهم میکرد و نمیتونست شاگرد کوچولوشو رو که همیشه ته کلاس ساکت مینشست با این هیولای عصبانی مطابقت بده.صدای آرومی از ته گلوش بیرون اومد که سلام به پدر برسون و من هم برای ادامه مناقشه خودمو رسونده بودم به دم باجه و فیش مرد قربانی رو مچاله کرده بودم......

خنده دار شده ام نه؟

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 13:9 |


Powered By
BLOGFA.COM