ژان کریستو بازی های خدا
من از اون بچگی یادمه که خدا پاپ آرت باز دو اتیشه بود و بعضی وقتام در این مورد حرفهای حسابی میزد که من نمی فهمیدم هرچند الانم نمی فهمم.....

|
ژان کریستو بازی های خدا من از اون بچگی یادمه که خدا پاپ آرت باز دو اتیشه بود و بعضی وقتام در این مورد حرفهای حسابی میزد که من نمی فهمیدم هرچند الانم نمی فهمم.....
+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت
21:30 |
خدا میداند و خوب هم میداند که قصد نوشتن چیزی را نداشتم ولی این روزها گاهی که سر به همسایه های مجازی ام میزنم حس میکنم کفگیر وبلاگ نویسی معماری به ته دیگ خورده.چند نفری هنوز مانده ان و معماری مینویسند اما آنها هم هنوز درگر جریانی که از راه رسیده نشده اند. در این ساعت عزیز به نظر میرسد وبلاگ های معماری در تب و تاب یک روحیه مارسل دوشانی ورافتاده به شهرهای امیدوار ویران شده شباهت دارند.روحیه غالب تکه پرانی های بی فایده و خودنگاریهای شاعرانه شده است. اصلا کسی میپرسد چرا وبلاگ مینویسم. وبلاگ مینویسیم که فحاشی کنم؟ وبلاگ مینویسم که چوب در استین ملت بکنم؟ وبلاگ مینویسم که حرفی زده باشم و جا نمانده باشم؟ آخه برادر من خواهر من چرا وبلاگ مینویسی شما که ادعای معماریتان شبها نمیگذارد از صدای عرعر خر بخوابم چرا مینویسی؟ آخر از سر بیحوصلگی چه میشود نوشت و برای چه؟ صادقانه بگویم جامعه وبلاگی معماری جز بستن پروژههای دانشجویی آنهم به روش کاملا بی درد سر به چه درد این جماعت خورد؟ سرنوشت مسابقات وبلاگی با انهمه هیجان و حاشیه چه شد؟ چرا بنیانگذاران وبلاگ نویسی معماری با وجود موفقیتشان کم کم نا امید میشوند؟ به نظر میرسد وبلاگ نویسی معماری در این شرایط نه رسالتی برای خود قایل است نه هدفی تنها مساله نوشته هایی است که به هر قیمت باید پست شود تا یک وبلاگ زندگی کند و کنتور بازدیدهایش پایین نیاید. همه دیدیم که وبلاگ نویسی با این شرایط دردی دوا نکرد و حتی وبلاگ شده جای نان قرض دادن و نان گرفتن مثل خود خود معماری. وبلاگ شده وسیله ارضا همه عقده های روانی من(این مورد فقط و فقط در مورد نگارنده صادق است) در این میان گاهی حرکتی میشود برای رونق این بازار ولی یاز هم هیچ....مثلا یک دعوای زرگری راه میافتد که باز حضرات بی خبر از همه چیز عربده کشان محکوم میکنند.مارک میزنند که حاشیه دار شده ایم و کار فلانی است.او اینچنین است. یکی نیست بگوید آخر شما حاشیه کدام متنید مگر؟ زیاده عرضی نیست. بنده کمترین . مجتبی + نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت
0:19 |
لگن خاطراتم درد میکند و معده بد مستی ام زخم های کاری برداشته. تمام.
+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در شنبه یکم دی 1386 و ساعت
0:5 |
|
|