تبليغاتX
ش م ا


اوریجینالیتی  ایده ها را بی خیال باید فکری برای ویرجینالیتی   ایده ها  کرد.

Originality

virginality


+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 18:27 |


پنجم مارس ,یک روز ساده تقویم با میس وندروهه


Ludwig Mies van der Rohe, Monument to Rosa Luxemburg and Karl Liebknecht





+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 0:41 |



آرزوهای کوچک روز جمعه


اگه یه 10 CPU داشتم اونوقت مثل پشکل با V -RAYیا حتی با  برزیل رندر میگرفتم و چشمای خوشکل از حدقه در اومدتو میدیدم.

اگه یه فولکس قورباغه ای مدل1978 داشتم اونوقت میتونستم حس کنم که سوار یه شاهکار طراحی ام.

اگه یه ساعت گوچی اصل داشتم میتونستم هر وقت حوصلم سر رفت یه نگاهی به هش بندازم.

اگه اون همه پول داشتم می تونستم اون دلبر سفید وارطانی رو که همیشه سر خیابون بهار ملاقات میکنم بخرم و تمام وقتمو با آرزوی اول توش بگذرونم , و بعد نگاه به آرزوی سوم بکنم و بعد سوار آرزوی دوم بشم و برم یه جایی که بعدا آرزو میکنم.



+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 21:18 |


جمعه.جمعه غروب.

شاشیدن در روشویی به مثابه یک عمل خلاقانه.

احتمالا همین میتواند کمی خوشحالم کند.


+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 16:21 |



آواز پابرهنه ای  که لباسی برای ضیافت های معمارانه ندارد.


در مورد ضیافت های خوشحال معمارانه همیشه فکر کرده ام و هیچ وقت ننوشته ام شاید که تکرار روسپی نوشته ها را لازم نمی دانم.

بازار وبلاگی اصلا خوب نیست عده ای گاهی مینویسند از سر دلتنگی.عده ای خودنویسی میکنند.عده ای عقده گشایی یا عقده ای بازی فرقی نمی کند البته.و بدتر از همه عده ای دیگر نمی نویسند.در این بازار بی هوا و فریاد و مشتری,احتمالا ضیافت هایی از این دست میتواند حرکتی ایجاد کند و لی چه حرکتی؟

از شما میپرسم آیا تبادل نفسی این چنین را باید ضیافت بگوییم؟

کسی باید مرا دعوت کند؟و اگر دعوت نشدم که دیگر هیچ؟

اصلا جای این چنین کاری یک وبلاگ است؟

فکر نمیکنید خلا مرگ آور فضا های عمومی در معماری ما یقه این محله مجازی را هم گرفته باشد؟
فکر نمی کنید عادت به انحصار در معماری ما عده ای را از این هم نفسی ساده محروم میکند؟

با این تعداد وبلاگ و خیل رفقا چرا نباید روبروی هم بنشینیم و حرف بزنیم برای این کار یک فوروم احتیاج است.

یک فوروم که حرکت های خود جوش را پذیرا باشد.مرا بخواند و تورا برای ارایه آنتی تزی برای تز من و از قبیل....

یک فوروم که به روی همه لبخند بزند.

یک فوروم که پابرهنگانی مثل مرا نیز به خود راه دهد.

ماجرای دیگری که در ضیافت های قبلی اتفاق افتاد مثل همیشه نداشتن جواب معمارانه برای این همه حرفهای که زده شد بود.

تا کی باید حرف زد و گاهی خط کشید مگر نه این است که معماری با اولین خطوطی که از کوچه های فکر ها و خیالها و حرفا گذشته اند زاده میشود.

آیا نباید در میانه ضیافت هایی از این دست خانه,خیابان یا خطی زاده شود...

اگر اینطور بود آنوقت میشد اسمش را گذاشت ضیافتی معمارانه,و پیاله ای هم برای سلامتی ایده ها و خطها و فضا ها سرکشید.

دوباره میگویم و باز هم میگویم,میروم برمیگردم و میگویم,ما به یک فوروم نیازمندیم و بعد به کمی کم حرفی و کار بیشتر.

زیاده عرضی نیست.

 

برسد به رویت حضرت آقای نصیر خان زرین پناه و مهربانی بی دریغش.

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 16:10 |



دیشب هم خواب خانه های باریکی را دیدم که روبه روی جنوب جهان ساخته شده بودند.سفید بودند,کمی از قیافه مکعبیشان خجالت میکشیدند و یک رمپ روی پیلوت درست در محلی که باکرگی یک فرم معصوم از هم دریده میشود,قصه را تمام میکرد و از خواب بیدار میشد,درست در لحظه ای که اولین کفش روی رمپ ایستاده بود از من و خاطرات من ......
آه یادم رفت بگویم خانه کاملا سفید بود و شاید ....
توی کتابهای دور نوشته بودند همه چیز را.....
شاید از خانه های باریک چیزی نمانده جز همین ورقهای خطخطی که کشیده ام جای میراث...بگذارید کنار قوطی سیگار اجدادیم و بگویید من بلد نیستم سیگار .....
قرص های باریک,سیگارهای باریک,و گردنهای باریک خواب خانه های باریک را آبستن شدند وقتی که چیزی......
چیزی نمی ماند از هیچ ....جز صورتحساب رستوران و چشمهای سیاه تو در خانه های باریک سفید....
من خواب خانه های سفید زیادی را دیده ام که صبح با هجوم جنگهای بیداری ......


+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 10:13 |


Powered By
BLOGFA.COM