تبليغاتX
ش م ا


دلخوشی های کوچک امروز

وبلاگ پیاده رو http://piaderou.blogfa.com/

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 و ساعت 9:19 |


فضاهاي گردهمايي(Gathering Space)


 

فضاهاي دور هم جمع شدن،وسعت و عموميت فضاي عمومي را ندارند.در حقيقت فضاي گردهمايي زير مجموعه اي از فضاي عمومي است که افراد براي با هم بودن و اجتماع،براي اهداف گوناگون,در آن حاضر ميشوند.گوشه اي از يک فضاي عمومي که فضاي مناسبي براي اجتماع افراد باشد نمونه خوبي براي تعريف ياد شده است.

 

در فضاهاي گردهمايي،اين ارتباط افراد شرکت کننده در فضا است،که عامل تعريف و تفکيک فضا ميشود.اولين نوع اين فضاها را ميتوان فضاي گردهمايي با ارزش فضايي نابرابر دانست.براي مثال در يک آمفي تاتر روباز يا يک ميدانگاه در هنگام اجراي يک نمايش يا تعزيه،فضايي که بازيگران در کنشي متقابل آنرا ساخته اند فضايي مورد توجه و تاکيد است؛بنابراين ميتوان گفت که فضاي ياد شده فضاي مهم تري است و فضايي که تماشاگران در آن هستند فضاي کم اهميت تري به حساب مي آيد.

 

نوع دوم از فضاهاي گردهمايي فضاهايي هستند که در آنها ارزش و تاکيد خرده فضاها يکسان است؛فضاي يک سالن انتظار عمومي يا يک ايستگاه اتوبوس ميتواند مثالي براي نوع دوم فضاهاي گرد هم آيي باشد.در يک ايستگاه اتوبوس صرف نظر از تقدم و تاخر افراد در رسيدن به ايستگاه همه از موقعيت فضايي تقريبا يکساني برخوردارند.

 

نوع سوم از فضاهاي يادشده نمونه اي از ترکيب هردوحالت است.در مورد سوم،فضا به ريز فضاهايي تقسيم ميشود و هر ريز فضا از ارزشي يکسان نسبت به ريزفضاي ديگر برخوردار است؛اما در هر ريزفضا يک نظام سلسله مراتبي برقرار است.نمونه اين نوع فضاها لابي سينماها يا تاترها هستند که در آنها انبوهي از گروههاي دوستانه وجود دارد اما در هرگروه يکي از اعضا به هردليل در يک زمان مورد توجه بيشتري است.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 11:20 |


چه مصیبتی از این بزرگتر که تمام اسناد افتخارت در دفتری باشد و دفتر در کیفی باشد و آن را گم کنی

چه مصیبتی از این بزرگتر که تمام زندگی ات که سرت را بخاطرش بالا میگیری چند تا خط روی کاغذ باشد .....

چه مصیبتی از این بیشتر که وسط کافه ای مجهول بنشینی و به بنایی فکر کنی که هیچ چیز نیست و تا چند لحظه دیگر محو می شود و تو می مانی و کوله باری که روبرویت گذاشته ای تا تنهایی مرگبارت توی ذوق نزند.

چه مصیبتی از این بزرگتر که یک ساختمان مزخرف بی محل تمام روزت را خراب کند.

آه ای توهم قدیمی، دست از سرم بردار.

 

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 11:7 |


از يك نامه پرت شده روي ميز خطي مي‌آيد، در طول الواري از چوب كاج ادامه مي‌يابد و از يكي از پايه‌ها پايين مي‌رود. خوب كه نگاه كني، مي‌بيني خط در طول پاركت ادامه مي‌يابد‏، از ديوار بالا مي‌رود و میان كپي يكي از نقاشي‌هاي بوشه مي‌چرخد و طرحي از شانه‌ي زخمي شده بر نيمكتي راحتي رسم مي‌كند؛در پايان از سقف اتاق بيرون مي‌رود و از زنجير برق ‌گير توي خيابان سر می خورد. اين ‌جا به خاطر سيستم حمل و نقل عمومي دنبال كردنش دشوار است، اما با اندكي دقت بيشتر مي‌تواني بالا رفتنش را از چرخ اتوبوسی پي بگيري كه در كنجي پارك شده است و آن را تا باراندازها مي‌برد. آن جا از درز جوراب نايلون رخشان مو بورترين مسافر پايين مي‌آيد، به قلمرو خصمانه انبارهاي لباس وارد مي‌شود، مي‌پرد و مي‌لولد و راهش را چپ اندر قيچي تا بزرگترين بارانداز طي مي‌كند. در بار انداز (اما ديدنش مشكل مي‌شود، فقط موش‌ها كه چهار دست و پا خود را بالا مي‌كشند آن را دنبال مي‌كنند) توي كشتي با موتورهاي غران مي‌پرد، از الوارهاي عرشه‌ي درجه يك عبور مي‌كند، به سختي از بالاي دريچه‌ي اصلي مي‌پرد و توي كابيني كه در آن مرد غمگيني كنياك مي‌نوشد و گوش به سوت وداع سپرده است از درز شلوار بالا مي‌رود، از اين طرف به آن طرف جليقه بافتني، به پشت آرنج مي‌لغزد و با آخرين فشار در كف دست راستي كه دارد بر گرد قنداق شش‌لولي مي‌پيچد پناه مي‌گيرد.

خوليو كورتازار.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 و ساعت 9:55 |


شخصیت های متنی که دارد روی دست شما جان می دهد،دو نفر بودند.

اولی دختری قشنگ بود و دومی مردی که به آگهی های ترحیم و مزایده روزنامه گریخت؛چون دیگر نمی خواست مرد ماجرایی عاشقانه  باشد.

دختر هم که اینجایی نبود.

....و این متن،از بی شخصیت ترین متن ها شد.

حالا مولف این متن وسط راهرو ایستاده است و به محض اینکه سیگارش تمام شود به متن بعدی می رود.

دانای کل هم وقت نداشت،تلفنی معذرت خواست و گفت تا برسد این نوشته،تمام می کند.

...من هم از یک رساله عملیه آمده ام که مرده را رو به قبله کنم.

باران که بند بیاید می روم.

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 و ساعت 8:18 |


وبلاگ ایمان خان رییسی را میخواندم این را نوشتم .ساده.

مقابله

من یک اسبم از  نژادی غریب.

صیح خوابم میامد،ویرایش کتاب مثل کوهنوردی است هر چه پیش می روی نمی رسی.دیربود اما رفتم سر نان درآوردن برای ورثه ای که ندارم.مقاله معهود را بعد از یک هفته تاخیر پست کردم.اعتراف می کنم که برای ماستمالی تاخیرنجومی پیش آمده، به ابزارهای دلبرانه متوسل شدم تا خانم متصدی باجه،پاکت را رها کند و من بتوانم تاریخ روی پاکت را مخدوش کنم.شانس آوردم که آن ساعت صبح هیچ پسر خوشتیپی آنجا نبود و من تنها گزینه نیمه مطلوب موجود در آن زمان و مکان بودم.

در آتلیه تقریبا هیچ کاری انجام نمیشود این را من میگویم.بعد رفتم سر قرار بعدی باران می آمد و من دلم برای خودم تنگ شده بود.

در زندگی قرارهایی هست که مثل خوره......

بهترین روش در گفتگوهای بساز بفروشی اینست که به طرف حالی کنی که از مرحله پرت است و اگر نشد باید ثابت کنی که خودت از مرحله پرتی و روی حس ترحم و توهم بزرگواری اش ریسک کنی.

ارایه کنفرانس کوچکی در مورد تاریخ معماری،وقت هایی که به خنث خورده ای یا اعتماد بنفس کرگدنی ات در حال تخریب شدن است در جهت گرفتن کار جواب میدهد.

در زندگی وقت هایی هست که مثل ......

از دفتر یارو بیرون آمدم یکی از همکلاسی های قدیمی زنگ زد و اصولا در این جور مواقع من منتظر این سوال همیشگی ام که:تو هنوزدفاع نکردی؟ و من هم جواب می دهم نه آبجی تا به ما حمله نکنن دفاع نمیکنیم.

در زندگی دیالوگ هایی هست که مثل خوره روح انسان را .....

یک ساعت بعد پشت دوتا سیگار پشت هم،وقت دفاع از چرت هایی است که برای آقای روبرویی کشیده ام.گاهی اوقات،خزعبلاتی میگویم که نمی دانم  زحمت ریدنش را کدام عضوم کشیده.

در زندگی سیگار هایی هست که مثل سیگاری مغز انسان را......

از آتلیه که آمدم بیرون شاش داشتم الان هم دارم این احتمالا یک حس ابدی است.

این جمله که تمام شد تصمیم گرفتم مودب باشم از شنبه.شنبه بهترین روز برای جنتلمن شدن است.

برنامه صالح علا را میبینم و مهندس شاد مهر راستین جان،یک مادر مرده ای را آورده و من خوابم میآید تمام انگیزه ام از دیدن این برنامه یادداشتی است که قرار است در مورد جماعت معماران بنویسم و عنوانش هست:

بضاعت ما

قرار است در این یادداشت از رفیق،ایمان رییسی بابت تعطیل شدن جلسات خانه هنرمندان گله کنم البته یواش یواش چون دکتر دل نازک است و بگویم  آدم دلش میگیرد که آن فرصت خدابیامرز افتاده دست این شهرسازهای بی پیر و توضیح دهم که منفعت واژه غریبی است و ماجرا هرمونتیکی.

در زندگی یادداشتهایی هست که.....

خوابم میآید،پنجاه صفحه از کتاب هنوز ویراسته نشده و فردا روز از نو و روزی.....

در زندگی کتابهایی هست که مثل خوره......

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه ششم آبان 1387 و ساعت 1:0 |


بچه اول که درخت شد،مرد شک کرد تمام درخت های جزیره را برید و اتاقهای چهارگوشی برای همخوابگی های بعدی ساخت.

بچه دوم که مکعب شد مرد فهمید و تمام مکعب های چارگوشی که ساخته بود را خراب کرد و اتاقهای گرد و بی شکل ساخت.

بچه سوم که کرد (gerd)شد،مرد تاب نیاورد قل خوردو قل خوردو رفت.

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 18:40 |



یکی در سایت آرمانشهر نوشته :

برگزاري کارگاه دوره ای معماری معاصر ايران

جلسه اول: 7/8/87  هدف از بررسی تطیق موسیقی و معماری ایرانی؛
جلسه دوم: 14/8/87 معرفی ردیف موسیقی ایران؛
جلسه سوم: 21/8/87 شیوه های گردآوری، شناسایی و ردیف کردن در فرهنگ ایران؛
جلسه چهارم: 28/8/87 شیوه های گردآوری، شناسایی و ردیف کردن در فرهنگ ایران؛
جلسه پنجم: 5/9/87 معرفی ردیف معماری ایران؛
جلسه ششم 12/9/87 طراحی بر اساس ردیف معماری ایران
.

همچنین کارگاه معماري معاصر ايران با طراحي و اجراي  دکترمحمدرضا حائري در 9 دوره برگزار شده است. 3 دوره در کاشان، يک دوره در تبريز و 5 دوره در تهران و آخرين عنوان کارگاه معماري معاصر ايران «بررسي نسبت معماري مدرن با معماري ايران» بود.

هزينه براي هر شرکت کننده مبلغ 65 هزار تومان و حداکثر تعداد شرکت کنندگان در کارگاه 35 نفر مي باشد. هزينه براي دانشجويان 35 هزار تومان مي‌باشد.
علاقمندان مي توانند جهت ثبت نام حداکثر تا تاريخ 5/8/87 با دبيرخانه فصلنامه انديشه ايرانشهر با شماره تلفن‌هاي 88443006 و 55405122 تماس بگيرند.
منبع:  
www.armanshahr.org


بزرگترین حسن این کلاس احتمالا همین ردیف شدن باید باشد.ردیف باشی همیشه.

راستی چرا حماقت همواره در حال باز تولید شدن است؟

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 0:32 |


پاتوق

 

 در مورد فضاهايي که ميتوانند استعداد پاتوق شدن را داشته باشند،بيش از هر چيزي بايد به يک فضاي قابل تفکيک از کل فضاي عمومي اشاره کرد؛ اين که فضا چگونه ميتواند تعريف شود و معماران چه راهکاري براي اين تعريف و تفکيک دارند در حوصله اين نوشته نيست،اما بايد گفت که اين عناصر،در فضاهاي پاتوقي ميتوانند به طور حيرت انگيزي سبک و خلاصه باشند و حتي افراد،وظيفه تعريف فضا را بر عهده بگيرند.در مواقعي يک سرپناه مي تواند فضاي پاتوقي را تعريف کند.گاهي يک مجسمه گاهي يک نيمکت گاهي يک درخت مي تواند فضاي مورد نظر را به وجود آورد.

در يک طبقه بندي ميتوان فضاهاي پاتوقي را به پنج دسته تقسيم کرد؛دسته اول فضاهايي هستند که در زير يک سرپناه تشکيل مي شوند و مثلا پاتوق کارگران فصلي زير پل چوبي در خيابان انقلاب،مي تواند نمونه اي از اين دست پاتوقها باشد.دسته دوم پاتوقهايي هستند که در اطراف يک المان شهري يا يک ميدان تشکيل ميشوند و  فاقد سرپناه اند اين پاتوقها مکان مشخصي ندارند اما محدوده مشخصي دارند و در اين محدوده مشخص استعداد تشکيل شدن دارند؛مثلا در زمستان دور آتش تشکيل مي شوند و در تابستان جايي نزديک يک آب سردکن يا يک باجه.پاتوق موتور سوارهاي مسافرکش نمونه پاتوق هاي دسته دوم است.دسته سوم پاتوقها آنهايي هستند که مانند نمونه دوم در يک محدوده تشکيل ميشوند اما اين محدوده کاملا خطي است,مثل يک خيابان يا کوچه.در اغلب موارد اين پاتوقها حداقل يک وجه از عناصر تعريف کامل يک فضاي بسته را دارند يعني حداقل از يک طرف به ديوار يا چيزي شبيه به آن محدود ميشوند.نمونه پاتوقهاي دسته سوم تجمع هايي است که در خيابانها يا کوچه ها در ساعات معيني از روز ديده ميشوند.دسته چهارم پاتوقها فضاهاي کاملا تعريف شده يا بسته اند مثل کافي شاپ ها يا رستوران ها،اين فضاها استعداد زيادي براي تشکيل پاتوقهاي روشنفکري دارند،مثل کافه نادري در گذشته و امروز و کافه گدو و کافه شوکا در دهه اخير.دسته پنجم پاتوقها را ميتوان پاتوقهاي سيال ناميد اين پاتوقها هم به نوبه خود به دو دسته تقسيم مي شوند؛دسته اول در فضاهاي سيال اتفاق مي افتند مثلا در اتوبوس سرويس کارکنان يک اداره يا يک تاکسي.دسته دوم پاتوق هاي سيال,محدوده ها يا خيابانهايي هستند که  افراد شرکت کننده در پاتوق به قصد وقت گذراني با اتومبيل هاي خود درآنها حاضر ميشوند؛اين پاتوقها را مي توان پاتوقهاي Drive in ناميد.نمونه پاتوق ياد شده بلوار ايران زمين در شهرک غرب است.

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت 2:49 |


Powered By
BLOGFA.COM