تبليغاتX
ش م ا


نامه های احتمالی

بعد از من در این خانه اجاره ای قفسه کتابها و گلهای اتاقم باقی میمانند.

کتابها را گذاشته ام برای روز مبادا. پولها که تمام شد زنگ میزنم دستفروشی که حوالی کافه فرانسه  بساط میکند می آید می برد.

حواستان باشد کتاب معماری ها را نمی خواهد،سری کامل کتابهای جیبی چاپ پرستو  و کتاب سفیدها چشمش را گرفته.

حواستان به گلدانها باشد رزها زیاد آب میخورند آن که گلهای کوچک قرمز دارد مینیاتور است و آن یکی که گلهای سفید می دهد و همیشه هم گل دارد اسمش ساناز است؛ اینها را گل فروش گفت من هم یاد گرفتم.شمعدانیهای روی میز خیلی زود رنج اند به نوبت غش می کنند ،خشک میشوند اما دوباره حالشان خوب می شود جایشان را عوض نکنید.بامبو ها جلوی نور می میرند.کاپیتان تازه دارد جان می گیرد حالش خوب است زیاد اب نمی خواهد.

آن گلی که برگهای کوچک دارد یادگار دختری است که عاشقش بوده ام و عکس نوزده سالگی مان لب یک ساحل نامعلوم  لای "سقوط" آلبرکاموست.عکسی که مثل بقایای یک امپراتوری سقوط کرده می ماند و توریست ها با کنجکاوی ساده لوحانه ای می خواهند بدانند چه شد که اینطور تجزیه شد و دست به دست به جزیره های کوچک فراموش شده تبدیل شد.من هم هیچ وقت نفهمیدم ....

گیلاس های آبی و ردیف فنجانها را می شود دور ریخت؛میز نقشه کشی،مداد رنگی ها،جعبه شابلون ها و راپید ها هم همین طور.

پیر مرد روبرویی گاهی ساعتش را برای تنظیم کردن می آورد،حواستان باشد خجالتی است.

 

زیاده عرضی نیست.

خدانگهدار.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 20:4 |


خیابان ولیعصر:

 

احداث این خیابان در سال 1318 خورشیدی به عنوان یک محور ارتباطی شمالی جنوبی شروع شد و در سه مرحله تا سال 1345 تکمیل شد.

خیابان ولیعصر در جنوبی ترین نقطه به ایستگاه راه آهن تهران و در شمالی ترین نقطه به میدان تجریش می رسد.

روایت دیگران:

خیابان ولی‌عصر (پیش از انقلاب: خیابان پهلوی) نام طولانی‌ترین خیابان شهر تهران و خاورمیانه است که در سال‌های اول حکومت رضا شاه ساخته شد. طول آن ۱۸ کیلومتر است که از میدان راه‌آهن تهران شروع و به میدان تجریش در منطقهٔ شمیرانات ختم می‌شود. این خیابان دارای پیاده‌رو، جوی بزرگ آب و حدود یازده هزار چنار در دو طرف خود است. خیابان ولیعصر از مراکز سنتی خرید تهران است و پارکهای بزرگ ملت و ساعی در حاشیه این خیابان قرار دارند.

 

در سال ۱۳۰۹ مجلس شورای ملی قانونی را برای احداث و توسعهٔ خیابانهای تهران تصویب کرد و پس از آن مراحل ساخت جادهٔ مخصوص پهلوی آغاز شد. چون در آن دوره منطقهٔ شمیرانات بیشتر شکلی ییلاقی داشت این مسیر نیز به شکل جاده‌ای بود که از میان تپه‌ها می‌گذشت و چندان شباهتی به خیابان‌هایی مانند سپه (امام خمینی) و شاهرضا (انقلاب) که اطراف آنها ساختمان‌های مدرن ساخته شده بود، نداشت. این جاده با ردیف‌های چنار منظم در اطراف آن شناخته می‌شد. پیترو دلاواله، جهانگرد ایتالیایی قرن ۱۷، نوشته است: «اگر استانبول شهر سروهاست، تهران را باید شهر چنارها خواند.»

پس از انقلاب اسلامی، در آغاز، خیابان پهلوی، خیابان مصدق نامگذاری شد ولی پس از مدتی به خیابان ولیعصر تغییر نام پیدا کرد.

 

پرونده:Vali Asr St in Tehran.PNG

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 23:56 |


من خودم هستم

بی خود این آینه را رو به روی خاطره مگیر

هیچ اتفاقی رخ نداده است

تنها شبی هفت ساله خوابیدم

بامدادان هزار ساله برخاستم.

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 23:40 |


سکانس اول:صبح بود سوار تاکسی شده بودم ،طرف شهرک غرب. به یارو گفتم سر اون خیابون پهنه پیادم کن گفت اسمش هرمزانه و منم واسش یه سخنرانی مفصل درباره آقای هرمزان رفتم و دلایل سقوط دولت ساسانی رو تا اونجا که بلد بودم نشخوار کردم و البته از زیرآب زنی و مادر قحبگی هم وطنان عزیز از فتح ایران تا زمان مازیار شاهد آورم، دیدم یارو خوشش آومده گفتم آخر قصه رو از بیهقی بگم رسیدم به جمله"از دختری به در کردم"دیدم گل از گلش شکفت گفت:بین خودمون بمونه ولی من طرفدار احمدی نژادم.

سکانس دوم:رفته بودم کاشان همایش معماری ایرانی .یه عده آدم همه در جستجوی حلقه گمشده ما هم که حلقه نمی خواستیم دوباره مثل قدیم ول شدیم توی شهر و هی دور و دور.سوتفاهمی قدیمی با خانه های بورژوازی کاشان دارم دلم می خواهد همه را خراب کنم خانه های کارگری بسازم.باور کنید.

سکانس سوم:تلفنم زنگ می زند خاله کوچک فامیل مراتب گله گذای شدید خودش را برای عدم شرکتم در مراسم ختنه سوران پسرش اعلام میکند.راست می گوید این خیلی بد است که همه فامیل حتی پدر بزرگ هشتاد و چند ساله ات در مجلس حاضر باشند و در مورد شمبول تازه بریده ابراز خوشحالی کنند و توماجرا را به چیزت بگیری.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 و ساعت 0:14 |



تنهایی یه سگ هاره که همش پارس میکنه و کم نمی آره .

وای به وقتی که قلادش پاره بشه و گازت بگیره،اونوقت دیگه دخلت اومده.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 12:38 |


تنهایی یه سگ هاره که هی پارس میکنه و پارس میکنه و کم نمی آره .

وای به وقتی که غلادش پاره بشه و گازت بگیره،اونوقت دیگه فاتحت خوندس زیاد زنده نمی مونی.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 22:17 |



آنشب همه تا خرخره مست و بی حوصله بودیم.

فردا صبح که بیدار شدم دیدم مدادش را برداشته با نخ خط کش ریلی بسته به آلتش و همینطور خط می کشد و می شاشد من هم مثل همیشه داشتم به این فکر می کردم که با دوتا حرکت میس وندروهه ای ماجرا را تمام کنم و شاش ها را با شیب ملایمی به طرف باغچه هدایت کنم که نشد.سرویس دم ورودی،کمدهای بزرگ،حمام در اتاق خواب والدین برای پس انداختن توله های دوزیست،پارکینگ به میزان کافی و بالکن برای دختر خانواده و....اما من می گفتم همه جرمها را این وسط میگذاریم و بقیه فضا را می گذاریم تا فانکشنش را پیدا کند اینطوری فرهنگ دموکراسی هم جا می افتد و مولف هم میرود گم و گور میشود...اما ایده الت و مداد ایده سنتی تری بود و احتمالا جواب میداد.

سالهاست وقتی از کنار آن خانه میگذرم همه چیز بوی شاش و الکل میدهد.اتاقهای خواب،آشپزخانه و حتی نورگیری که بخاطرش آنقدر به ما خندیدند و مجبور شدیم دفترچه طراحی ساختمان های چیزی را بخریم و در بی پولی مرگزا سیگار مارلبورو بکشیم ...

اما هرچه باشد از ساختمان بغلی بهتر شده که بوی استفراق کهنه پیرمرد ها را می دهد یا ساختمان سر چهار راه که درست مثل اسهال بچه 6ماهه می ماند...

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 23:56 |


Powered By
BLOGFA.COM