تبليغاتX
ش م ا
 

 وبلاگی که از حبس برگشته



اما نامه هایی که رد و بدل شد:

سلام و احترام
لطفا واژه هاي زیر را در وب سایت خود یافته و آنها را اصلاح نمایید :
 
Content: Count: 8
Keywords: .... | ت...می | س...س | تجا...ز | ج...دگی

 
سایت شما ازجمله سایتهای زرد و غیر تخصصی رده بندی گردیده است
.
لازم است موارد زیر را در سایت خود به دقت رعايت نماييد
:
1 -
حذف کلیه عکسها ، کلیپ و فیلمهای مربوط به حریم خصوصی افراد .
2 -
حذف کلیه عکس و کلیپ با پوشش نا مناسب و خلاف عفت عمومی.
3 -
حذف کلیه محصولات فرهنگی بدون مجوز ارشاد نظیر موزیکهای زیرزمینی، لس آنجلسی ....
4 -
حذف کلیه لینک باکس ها ولینکهای شامل موارد فوق (جهت بالا بردن آمار بازدیدکنندگان )
وب سایت شما رفع انسداد خواهد شد
. در صورت تکرار، مجددا توسط روباتــها بررسی شده وبرای همیشه مســــــدود می گردد .
با سپاس
واحد فیلترینگ مخابرات

- Show quoted text -


-----Original Message-----
From: mojtaba zaheri To: filter@dci.ir
Date: Wed, 8 Apr 2009 22:37:48 +0430
Subject: www.shema.blogfa.com filtring?

 

سلام
بنده مجتبی محمدظاهری بلاگر وبلاگ ش م ا با آدرس www.shema.blogfa.com هستم
خواهشمندم توضیح بفرمایید چر وبلاگ بنده فیلتر شده است؟

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 20:26 |


 

چند ساعت گذشته با تلاش بی وقفه برای پاک کردن همه چیز از "تو"یی که فاتحانه در حال ورود به ذهن  شخص اول این قصه  بود گذشته و حالا دیگر شخص اول  به اندازه کافی حواس خودش را پرت کرده که بازی را با همین رویه اداره کند.

همیشه همینطور است.

ماجرا زیاد پیچیده نبوده یا شاید اصلا ماجرایی در کار نبوده باشد یا حداقل باید قبول کرد که ماجرایی نمی تواند در کار بوده باشد،این بهتر است.به  هر حال هرچه بوده تمام شده و دیگر شخص اول این متن می تواند برود چخوف بخواند یا سرش را گرم مجله های نخوانده سالهای پیش کند یا برود فیلم ببیند یا اصلا برود همین متن بی محلی را بنویسد که شما در پاراگراف دومش هستید و دو به شک شده اید که سرکار رفته اید یا واقعا قصه ای را می خوانید.

آدم همیشه وسط شک زندگی می کند برای همین هم هست که هیج وقت نمی رسد چون درست وقتی که رسیده شک می کند که نرسیده است و هنوز در راه است.ماجرا زیاد پیچیده نبود و همه فکر می کردیم که شخصیت اول قصه از همه باهوش تر است،هر چه باشد بازی را کشف کرده و حالا دارد چخوفش را می خواند یا مجله های سالهای گذشته را ورق میزند.تصمیم کاملا انقلابی گرفته شده بود پیش از وول خوردن نطفه ای یا بلند شدن صدایی،اول گوشی تلفنش را از همه شماره هایی که به مشترک مورد نظر ختم میشد پاک کرده بود و بعد کودتاچیان به سرعت به نواحی دور دست تبعید شده بودند.هر خیال و  امیدی  به لحظه ای دور تبعید شده بود و سرگرمی نابود کننده اش را با خوش یدک میکشید.خیالهای صورتی کمرنگ هم رفته بودند قاطی توهم ها.مثل همیشه کودتا شکست خورده بود و ذهن بیمار شخص اول  داستان،مشغول پاک شدن از خاطرات دوره کوتاه کودتا بود و ترمیم تنهایی.

پنچره باید باز میشد یکی باید چیزی میخواند و کسی باید خسته می شد و می خوابید تا آخرین نشانه های یک ننک نافرجام از بین بروند.بروند وسط کتابها یا لابلای توتون سیگار مرغوبی که به افتخار پیروزی اخیر خریداری شده بود و طعم وانیل میداد.

کودتا با کمترین خون ریزی شکست خورده بود و شخص اول داشت تحلیل های منطقی اش را در اولین جلسه مطبوعاتی بعد از کودتا یکی یکی توضیح میداد:

حالا مگه من چه گلی به سر بقیه زدم.اصلا ما رو چه به این گه خوریااا،تو که از سر صبح تا بوق سگ داری عملگی  می کنی،کی وقت داری واسه این لوس بازیا اااا.

دنیای بشکن زدن و لوس بازی عروس دوماد بازی و ناموس بازی

دنیای هی خیابونا رو الکی گز کردن از عربی خوندن یک لچک به سر .....

شکر خدا که ماجرا تموم شد و گر نه همین اعتماد به نفس درب و داغون که یادگار دوران خدا بیامرز خودم بود هم از بین میرفت؛از بس که باید فکر رقیب بودی و اینکه کم نیاریو از این حرفای دو زاری.بابا بی خیال.

 

همه این حرفها تکراری بودند یعنی اصلا خبرنگاری نیامده بود چون در روزنامه های ذهن شخص اول همیشه بعد از هر کودتایی همین ها چاپ میشد.

 همه فکر می کردند که ماجرا مثل همیشه است همه مشغول فیلم دیدن بودیم همه مشغول در آوردن رمانهای قدیمی کتابخانه بودیم تا به سرگرمی اجباری بعد از کودتا عادت کنیم.خدا می داند این جور مواقع چقدر زمان دیر می گذرد.

کتابها همان همیشگی ها بودند بوف کور برای گم شدن در سرفه های خشک پیرمرد خنزرپنزری،صدسال تنهایی برای پایان تکاندهنده اش و دعوت به مراسم گردن زنی برای اینکه به شخص اول ثابت شود که بشر همیشه اسیر کابوس است.

اینها کافی بود تا آرامش بعد از کودتا شروع شود و دوباره اوضاع آنقدر عادی شود که پیرزن ها چرخهای خرید روزانه را بردارند و پر از میوه های روزمرگی و ترس مرگ کنند و پشت سرشان بکشند.همه میگفتند این بار هم مثل همیشه رمان های همیشگی و مجله های سالهای پیش کافی است.مجله ها را که ورق بزنی همیشه چیزی نخوانده پیدا میشود چیزی که نمی دانی و این خیلی بد است که تو این همه چیز را نمی دانی و میخواهی وقتت را صرف گردشهای عاشقانه در "روزهای دو نفره "کنی.

شخص اول حالا دیگر داشت نفس راحتی می کشید،هم از اینکه میتوانست تا کودتای بعدی کلی با سواد شود و هم از اینکه دیگر لازم نبود منتظر بماند تا کسی دوستش داشته باشد و سیگار پشت هم بکشد که نکند دیگر مرا نخواهد و هی به حافظ ناخن بکشد که شاید فالش خوب شود.همه چیز خوب است در ُتنهایی.

مجله های سالهای پیش ورق خورد؛زیر یکی از صفحه ها یکی با مداد قرمز شتابزده ای چیزی نوشته بود.هشت شماره قرمز بی محل که از هشت و صفر آشنایش  راحت میشد تا ته ماجرا را خواند بالای صفحه هم با مداد قرمز شتابزده ای نوشته شده بود:

یاد من باشد تنها هستم.

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 0:56 |


ما سه نفر بوديم

دست‌هامان بي‌سايه

سايه‌هامان بر ديوار

و چشم‌هامان رو به ردپاي پرندگاني

كه در اوقات روياها رفته بودند

بعد هم اندكي باران آمد

ما دلمان براي خواندن يك ترانه‌ي معمولي تنگ شده بود

اما صداي شكستن چيزي شبيه صداي آدمي آمد.

سال‌ها بعد، از مادران مويه نشين شنيديم

هيچ بهاري آن همه رگبار نابهنگام نباريده بود،

مي‌گويند سال… سال كبوتر بود.

ما دو نفر بوديم

يادهامان در خانه

خواب‌هامان از دريا

و لب‌هامان تشنه

تنها به نام يكي پياله‌ از انعكاس‌ِ نوشانوش

بعد هم اندكي باران آمد

ما دلمان براي ديدن يك رخسار آشنا تنگ شده بود

اما صداي شكستن چيزي شبيه صداي آدمي آمد.

سال‌ها بعد، از مادران مويه نشين شنيديم

هيچ بهاري آن همه رگبار نابهنگام نباريده بود،

مي‌گويند سال… سال چاقو بود.

ما يك نفر بوديم

بعد هم اندكي باران آمد…

سید علی صالحی

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 21:16 |


DESIGN PROCCES


1)Programming is the activity of determining the "program", or set of needs that a building needs to fulfill.

 

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در پنجشنبه ششم فروردین 1388 و ساعت 0:13 |


كاريزما (Charisma)

 

 كاريزما صفتي فوق العاده در يك شخص است. اين صفت ممكن است واقعاً وجود داشته باشد يا اينكه ادعا شود و يا وجود آن صرفاً فرض شود.

  ريشه لغوي كاريزما منشأ كليسايي داشته و به معناي «عطيه الهي» است. «كاريزما» نقطه مقابل عقلاني شدن است چه در مفهوم و چه در معنا؛ كاريزما امري غير عقلاني است كه با كردار ضابطه‌مند بيگانه است.  بنابراين نيرويي است كه در طول تاريخ، خالق ارزش بوده است. بنابراين شخصيت كاريزمايي، شخصيتي است كه به خاطر صفات و سلوك خود مورد توجه و تكريم قرار مي‌گيرد.[1]چنانچه اين توجه و تكريم جنبه سياسي داشته باشد مي‌تواند به استقرار «سيادت [حاكميت] كاريزمايي» منتهي گردد.

  مفهوم كاريزما آنگونه كه " وبر" آن را مطرح مي‌كند، شامل كليه تنوعات و تفاوتهاي ماهوي انواع مختلف كاریزما مي‌شود. شخصيت كاريزمايي در انديشه " وبر" نوعي اهميت فلسفي نيز دارد. " وبر" معتقد است كه: چون دنياي معاصر غرب به علت وجود ژرفترين گرايش نهفته در آن يعني گرايش به عقل و منطق، به جانب استقرار ديوانسالاري در تمامي جوانب حيات اجتماعي پيش مي‌رود، آزادي فردي و فكري در آن به مخاطره افتاده است؛ بنابراين در چنين شرايطي رهبري كاريزمايي شايد تنها نيرويي باشد كه بتواند راهبري به سوي رهايي باشد.

  به طور واضح مشخص نيست كه تحت چه شرايط خاصي كاريزما و جنبش كاريزمايي پديد مي‌آيد، هر چند كه " وبر" معتقد است در دوره‌هاي فشار و اضطرار فيزيكي، اقتصادي، اخلاقي، مذهبي و سياسي پيدا مي‌شود. كاريزما اساساً برخاسته از نياز دايمي انسان به تعريف زندگي خويش و واقعيت جامعه و جهان است. به عبارت ديگر كاريزمايان در طي تاريخ غير عقلاني انسان بطور مداوم تعاريف جديدي از جهان و انسان عرضه مي‌كنند و هرگاه پيرواني پيدا كنند كه خود را به تعريف عرضه شده متعهد سازند، يك جنبش اجتماعي پديد مي‌آيد. چنين جنبش‌هايي معمولاً در شرايط تهي شدن زندگي از معنا، پديد مي‌آيند و نارضايتي از محيط پيرامون، سبب مي‌شود كه پيروان كاريزمايي جديد بر اين باور برسند كه تعريف و تفسير تازه از جهان و انسان پاسخ بهتري به مسئله خلأ معنوي مزبور مي‌دهد. ميان پيروان و رهبران كاريزما، كنشي عاطفي از نوع ارادت بر قرار است. مشخصه مهم انديشه كاريزما در آراء " وبر" در واقع تجديد سنت است. سنت‌ها همواره در شرف تجديد هستند و يكي از عوامل اين تجديد، نيروي كاريزما است. جنبش پروتستان در اروپا خود مهمترين نمونه تجديد چنين سنتي بود.

 

ويژگيهاي رهبران كاريزما (فرهمند)

1-   اعتماد به نفس: آنان نسبت به توانايي و قضاوت خود اعتماد كامل دارند؛

2- ديدگاه: هدفِ آرمان گرايانه‌اي دارند كه آينده را بهتر از وضع موجود متجلي مي‌سازد. هر قدر بين هدف آرماني و وضع موجود، اختلاف بيشتر باشد، احتمال زيادتري وجود خواهد داشت كه پيروان كاريزما، آن را به ديدگاه خارق‌العاده، رهبر كاريزما نسبت دهند؛

3- قدرت بيان: آنان مي‌توانند ديدگاههاي خود را به گونه‌اي كه قابل فهم پيروان باشد، ابراز نمايند. اين قدرت بيان به گونه‌اي است كه در گيرنده نيازهاي پيروان است. از اين رو از نيروي انگيزش بالايي برخوردار مي‌باشد؛

4- اعتقاد راسخ به هدف: رهبران كاريزما نسبت به ديدگاه و هدف خود اعتقاد دارند و آماده پذيرش ریسك‌هاي سنگين هستند. هزينه‌هاي زيادي صرف مي‌كنند و در جهت جامه عمل پوشانيدن به خواسته خود، از هيچ نوع نياز و خود گذشتگي دريغ نمي‌كنند؛

5- رفتار خارق‌العاده: آنها از نوعي جذابيت خاص برخوردارند و از نظر رفتار، پديده‌اي نو، غير متعارف و مخالف با هنجارهاي رايج ارايه مي‌دهند و چون در كار خود پيروز گردند، اين رفتارها موجب تحسين ستايش و تعصب پيروان مي‌گردد؛

6-   عامل تغيير: رهبران كاريزما موجب تغييرات اساسي در وضع موجود جامعه‌شان مي‌شوند؛

7- شناخت محيط: اين رهبران مي‌توانند محدوديتهاي محيطي را به صورتي واقع گرايانه تعيين كنند و منابع لازم را براي ايجاد تغيير مشخص نمايند.

  برخي از جامعه‌شناسان معتقدند " وبر" مفهوم كاريزما را ابداع نكرده است اما عمدتاً با نفوذ و تأثير آثار او اين مفهوم جزئي از زبان رايج بحثهاي اجتماعي و فرهنگي شده است.

 

 

 

منابع:

1-      وبر، ماكس؛ اقتصاد و جامعه، عباس منوچهري و ديگران ترجمه، انتشارات موسي، چاپ اول 1374، ص 397.

2-      شجاعيان، رضا؛ كاريزما و سلطه سياسي، نشريه اعتماد، مورخه 30/ 6 / 1384.

3-      رضاي خاچكي؛ مفهوم كاريزما در جامعه شناسي سياسي ماكس وبر، نشريه رسالت، مورخه 12/ 6 / 1384.

4-      شايان مهر، عليرضا؛ دائرة‌المعارف تطبيقي علوم اجتماعي، كتاب دوم، كيهان، چاپ اول مهر 1379 ص 486.

5-      موقن، يدالله و احمد تدين؛ عقلانيت و آزادي (مقالاني از ماكس وبر و درباره ماكس وبر)، هر‌مس، چاپ اول، 1379، ص 46.

 

منبع:

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=29690

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 و ساعت 23:49 |


Powered By
BLOGFA.COM