از دست مادرانمان هم هیچ کاری بر نمی آمد جز زور زدن برای بیرون راندنمان و درد کشیدن برای زیستنشان
دقیقا معلوم نیست که اول سرمان به دنیا آمد یا پاهای تاول زده یا دستهای کوچکمان
...و ما یکدفعه وسط نقشه جغرافیا زاده شدیم
خوب یادم هست که صبح زود بود و هوا بوی چای شیرین و پنیر میداد
بعد هم کمی بوی خون ریخت و سط اتاق؛ در کوچه، توی خیابان
بعد هم مردیم.
دقیقا معلوم نشد اول سرمان از دنیا رفت یا دستهایمان یا پاهای آویزانمان
از دست مادرانمان هم هیچ کاری بر نیامد...
+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت
23:37 |

