تبليغاتX
ش م ا - روزانه


سکانس اول:صبح بود سوار تاکسی شده بودم ،طرف شهرک غرب. به یارو گفتم سر اون خیابون پهنه پیادم کن گفت اسمش هرمزانه و منم واسش یه سخنرانی مفصل درباره آقای هرمزان رفتم و دلایل سقوط دولت ساسانی رو تا اونجا که بلد بودم نشخوار کردم و البته از زیرآب زنی و مادر قحبگی هم وطنان عزیز از فتح ایران تا زمان مازیار شاهد آورم، دیدم یارو خوشش آومده گفتم آخر قصه رو از بیهقی بگم رسیدم به جمله"از دختری به در کردم"دیدم گل از گلش شکفت گفت:بین خودمون بمونه ولی من طرفدار احمدی نژادم.

سکانس دوم:رفته بودم کاشان همایش معماری ایرانی .یه عده آدم همه در جستجوی حلقه گمشده ما هم که حلقه نمی خواستیم دوباره مثل قدیم ول شدیم توی شهر و هی دور و دور.سوتفاهمی قدیمی با خانه های بورژوازی کاشان دارم دلم می خواهد همه را خراب کنم خانه های کارگری بسازم.باور کنید.

سکانس سوم:تلفنم زنگ می زند خاله کوچک فامیل مراتب گله گذای شدید خودش را برای عدم شرکتم در مراسم ختنه سوران پسرش اعلام میکند.راست می گوید این خیلی بد است که همه فامیل حتی پدر بزرگ هشتاد و چند ساله ات در مجلس حاضر باشند و در مورد شمبول تازه بریده ابراز خوشحالی کنند و توماجرا را به چیزت بگیری.

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 و ساعت 0:14 |


Powered By
BLOGFA.COM