تبليغاتX
ش م ا -

 

فصل اول:

ظهر بی امان تابستان وسط برق ماشینها من و آقای محترمی مشغول بلند بلند حدس زدن در مورد خواهر و مادر(خار،مادر) هم بودیم.من حدس زده بودم مادرش برای خوابیدن با دیگران دقت کافی را نمی کند و او حدس قریب به یقین زده بود خواهر من یک روسپی خسته است و بقیه برایمان بوق می زدند.عجب گلادیاتور های کله خری و من همین طور که تکه های سپرم را از وسط اتوبان جمع می کردم حدس دیگری در مورد زنش زدم .کم کم از این همه حدس و گمان خسته شدیم......مردیم و روی سنگ قبرمان که یک گرانیت زشت بود و یک متر مربعش برای بی عصمت کردن یک ساختمان کافیست نوشتند:ظهر تابستان و حدس زیادی.

فصل دوم:

گربه روی شیروانی داغ،خاک تو سرت تو آدم نمی شی.داری چه گهی(gohi) می خوری.

سلام مجتبی،هیچ خبری ازت نیست نکنه مردی.

آقا اون چکیده مقاله رو میل کردم،درستش کن.

سلام.مادربه خطا بپیچون بیا پایین سیگار.من سر کوچه لیلی ام.

سلام آقای ظاهری اگه اون کارو انجام ندادین لطفا بگین چون ما 2ماهه علاف شماییم.

 

 

+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 21:2 |


Powered By
BLOGFA.COM