ما سه نفر بوديم
دستهامان بيسايه
سايههامان بر ديوار
و چشمهامان رو به ردپاي پرندگاني
كه در اوقات روياها رفته بودند
بعد هم اندكي باران آمد
ما دلمان براي خواندن يك ترانهي معمولي تنگ شده بود
اما صداي شكستن چيزي شبيه صداي آدمي آمد.
سالها بعد، از مادران مويه نشين شنيديم
هيچ بهاري آن همه رگبار نابهنگام نباريده بود،
ميگويند سال… سال كبوتر بود.
ما دو نفر بوديم
يادهامان در خانه
خوابهامان از دريا
و لبهامان تشنه
تنها به نام يكي پياله از انعكاسِ نوشانوش
بعد هم اندكي باران آمد
ما دلمان براي ديدن يك رخسار آشنا تنگ شده بود
اما صداي شكستن چيزي شبيه صداي آدمي آمد.
سالها بعد، از مادران مويه نشين شنيديم
هيچ بهاري آن همه رگبار نابهنگام نباريده بود،
ميگويند سال… سال چاقو بود.
ما يك نفر بوديم
بعد هم اندكي باران آمد…
سید علی صالحی
+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت
21:16 |

