دلم قطار می خواهد که بیاید از رویم رد شود.
دلم .
دلم،دل کوچکی بود می نشست کنار خطوط پرسپکتیوی و چایی می خورد.
دلم،دل کوچکم دلش قطار میخواهد.
بعد از تو دلم.دل کوچکم شده هزار تا دل کوچک که هر کدامشان قطار می خواهند.
قطار کی میرسد.
بگویید روی ریلها یک عده منتظرند.
بگویید قطار برسد.
+ نوشته شده توسط مجتبی محمد ظاهری در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت
22:36 |

